باز شب ِ و هجوم خاطره های قبلی قیافه ی تو با اون چشای وحشی نگاه های غمگین و نازای عمدی وقتی میریم دست تو دست از راه های فرعی رقصیدنت باهام با لباسای رسمی نشستنت رو پام تو موقع های مستی نگاه های غمگین و نازای عمدی موهای مشکی و چشای وحشی ... ... چشامو رو هم میذارم ... واسه آخرین بار بهت فک می کنم ... به تو و دروغ های قشنگت ... به اون نگاه های بی تفاوت ... یاد روزای گذشته می افتم ... دیگه واست اشک نمیریزم ... همون بهتر که رفتی ... کاش اصلا هیچ وقت با تو ِ لعنتی آشنا نشده بودم ... هیچ وقت ... !! ... وقتی مژه می زنی که یه وقت نریزه اشکات با سر ِ پایین زل می زنی به نوک کفشات منجمد میشه خون داغت تو رگ هات میگیره صدات و یخ میزنه دستات ... p.s . ...

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت 0:22 توسط •●× Åryán •●×