امروز می خوام یه کم در مورد دانشگاه بنویسیم . P:
الان حدود یه ماه میشه که میرم دانشگاه , تو این مدت کلی دوست جدید پیدا کردم :دی کلی اتفاق جالب هم افتاده ... در کل باید بگم که بد نمیگذره و البته از مدرسه خیلی خیلی بهتره . تازه محیطش هم خیلی خوبه و هر کسی دنبال کار خودشه :دی همه فکر و حواس دانشجوها درسشونه و هیچ کس به مسائل حاشیه ای فکر نمی کنه . ( باور کن ) :دی منم همین طور . فقط و فقط دارم درس می خونم :دی![]()
نا سلامتی قراره در آینده وکیل بشم . ![]()
دیگه اینکه ۴ روز تو هفته میرم دانشگاه . در مورد استادا هم
میشه گفت بد نیستن البته بازم 3-2 استاد اسگول هستن که خب طبیعیه .
یه استاد عربی داریم . این زنه میاد تو کلاس از 1 ساعت
وقت کلاس رو 45 دقیقه ور ور می کنه ( از این حرفای خاله زنکی
)
یعنی میاد خاطره تعریف می کنه و نصیحت
می کنه انگار داره واسه بچه محصل ها حرف می زنه . ![]()
15 دقیقه باقی مونده رو هم مثلا میاد درس میده و همیشه وقت کم میاره .
کلا زمان برای ایشون هیچ مفهومی نداره حتی اگه نیم ساعت هم از تایم کلاسش
گذشته باشه ما رو با یه لبخند زیبا به ادامه ی حضور در کلاس دعوت می کنه .
چقدر تند حرف می زنه وااای ! خلاصه داستان داریم باهاش .
بعدش یه استاد اقتصاد داریم بنده خدا یه ماه آمریکا بوده هر جلسه صد و پنجاه و
دو بار این مطلب رو به ما یادآوری می کنه . یه دوستیم داشتن که نمی دونم چرا
ولی هر دفعه برای ملاقاتشون از سن دیه گو می رفتن لس آنجلس تا این استاد
بزرگوار و شیوا سخن رو زیارت کنن . آرره ... این طوریا !
[ امروز بازم در مورد سفر آمریکاش توضیح داد , یه 8-7 کشور دیگه
هم گفت رفتم ... جدی نگیرین . اینجوریه :
! :دی]
زیادن استادا اگه بخوام تک تک درباره شون تعریف کنم کلی میشه .
شاید بعدا در موردشون نوشتم .
یادش به خیر اون قدیما در مورد معلما می نوشتم .
هــــــــه !
_________ _ _ _ ________________

بخوام از تو بگذرم ... من با یادت چه کنم
تو رو از یاد ببرم ... با خاطراتت چه کنم
حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو ...
بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم ...
...
p.s .
وقتی که دلم میگیره از تو پنجره نگام کن ... با نگاه پشت شیشه از ته دلت دعام کن
دستتو بذار رو قلبم بذا قلبم جون بگیره ... یه نفس بده به ابرا که شاید بارون بگیره ...
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/07/28ساعت 14:56 توسط •●× Åryán •●× |
چند روز بود پشت سر هم بارون میومد .
بارونو دوست دارم ولی این هوای دلگیر رو نه . بالاخره امروز رنگ آفتاب رو دیدم . امسال خیلی زود بارونای پاییزی شروع شد . درست از همون روز اول مهر . اول مهری که واسه من با همه اول مهر های دیگه فرق می کرد . نه دلهره ی رو به رو شدن با یه سال تحصیلی طولانی و خسته کننده رو داشتم و نه استرس سر و کله زدن با دبیر و ناظم و مدیر . حس خوبیه !! حالا منتظرم که دانشگاه شروع بشه . دارم وارد یه محیط جدید میشم که تقریبا همه چیزش با مدرسه ( یا به قول بچه ها مردسه) فرق می کنه . 6 ام میرم دانشگاه واسه انتخاب واحد و این که چه روزایی باید برم . امیدوارم بهم خوش بگذره !!!! هـــه !! راستی این روزا دارم رمان "بادبادک باز" رو می خونم . فیلمش رو قبلا دیدم . واقعا قشنگه . در موردش توضیح نمیدم اگه نخوندین توصیه می کنم حتما بخونین و فیلمش رو هم اگه گیر آوردین ببینین . ـــــــــــــــــــــ ـ ـ ـ ــــــــــــــــــــــــــــ در کناری از خانه ی ما ... اتاقی است سرد و آبی
تخت و گیتار کهنه ی من ... عکس یک زن به دیواری
زنی زیبا روی و خندان ... یار من بود او دورانی
کنون من ماندم و من ... گیتاری و سیگار و تنهایی
عشق من رفت به تن خاک
طعم شب نیست جز بیداری ... ای عکس خندان بشنو از من
خواهمــت دید روزگاری ...
دیگرم نیست نای ماندن ... آی باز آغاز ، آغاز رفتن
چاقویی پنهان ته گنجه
دستای سردم ... رگ های سبزم
...
این متن آهنگ "اتاق آبی" یه از گروه The ways . من عاشق این آهنگم هر چقدر هم
گوش دادم واسم خسته کننده نشده . یه راک ایرانی ملایم و فوق العاده قشنگ .
هم شعرش قشنگه هم صدای خوانندش . کلیپشم که حرف نداره . خودتون ببینید .
این لینک آهنگ :
اینم کلیپش :
_____________ _ _ _ _______

این چند وقته که با همیم خیلی حس خوبی دارم . کاری نکن بهت وابسته شم .
می دونم که یه روز باید از هم جدا بشیم . و خودتم می دونی اون لحظه چقدر
واسم سخته . اصلا می تونم تحمل کنم یا نه ؟ نذار واسه همدیگه تکراری بشیم .
حتی اگه لفظ دوست داشتن رو به زبون نمیاریم هم من خوب می دونم و هم خودت
که تو دلامون چقدر همو دوست داریم . می خوام مث همون روزای اول باشی . این
قربون صدقه رفتن های الکیت رو نمی خوام . می خوام بدونی که همیشه دارم به تو
فک می کنم . بدون که نگرانتم ... نگرانت میشم . پیشم بمون ... من دیگه طاقت
تنهایی رو ندارم ...
p.s.
این روزا یه کم اینجوریم :
دعا کنین زود خوب شم .
+ نوشته شده در جمعه 1388/07/03ساعت 2:56 توسط •●× Åryán •●× |