از نظرای همتون در مورد "سوال گورخری " ممنون . نظراتون واسم خیلی جالب بود . هر کی نظر خودشو گفت . اصلا شایدم زیاد مهم نباشه گورخر در اصل چه جوریه ...هر کدوم از ما اونو یه جور تو ذهنمون تصور می کنیم . ... از گورخر که بگذریم می خوام در مورد همستر کوچولوم واستون بنویسم . "پدرو" اسم همستر منه . هرچند که چند روز اول از اینکه از پیش دوستاش جدا شده بود خیلی ناراحت بود ولی الان دیگه داره کم کم به محیط جدیدش عادت می کنه . تو قفس پدرو تقریبا هر چیزی که ممکنه لازم داشته باشه پیدا میشه . یه چرخ و فلک با مزه ، یه سرسره مارپیچ و یه اتاق خواب کوچولو که تقریبا بیشتر ساعتای روز رو خوابه و اونجا میگذرونه . وقتی خوابیده هیشکی نباید مزاحمش بشه حتی نباید نازش کنی چون اون موقع اس که با اون دندونای کوچولوش یه گاز گنده میگیردت !! هه !! آره ... تو این روزای کشدار و اغلب خسته کننده تابستون پدرو کوچولو واسه من یه دوست خوب و مهربونه . اینم دو تا عکس باحال از پدرو جون . کلیک کنید : ... بعضی وقتا میــشه که حوصله هیچ چیز و هیچ کس رو نداری ... تا حالا این حس بهت دست داده ؟ کنکور سراسریم که قراره چند روز دیگه بیاد . نمی دونم ... نه استرس دارم نه نگرانم ، نه امیدوارم نه ناامید . چون اصلا خوب ندادم این آزمون و .. حوصله حرف مردم رو هم ندارم ... بی خیال خیلــی مهم نیست ! :ی بالاخره یه چیزی میشه دیگه ! امیدوارم خوب چیزی بشه . یعنی میشه که بشه ؟ هه !! p.s. چند روز پیش مسافرت رفته بودم تهران . یه سری هم به کافه نادری زدیم .من که سنم قد نمیده ولی از این و اون در موردش زیاد شنیدم . از این که چی بوده و چه کسایی توش رفت و آمد می کردن . ولی حالا واقعا آدم دلش میسوزه وقتی میره اونجا . بعد از مرگ صاحبش حالا کافه رو چند تا گارسن و پیشخدمت اداره می کنن . از کیفیت خیلی خیلی پایین قهوه های مثلا فرانسوی هم که دیگه حرفی نزنم بهتره . از کافه نادری ، جایی که یه وقتی جلال آل احمدها اونجا می نشستن ، حالا فقط یه اسم باقی مونده . نه از صندلی لهستانی خبریه و نه از خاطره های شیرین گذشته ...
اون موقع ترجیح میدی چی کار کنی ؟ من که این روزا حوصله هیچ کاری رو ندارم . فقط منتظر نتیجه
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/05/05ساعت 13:12 توسط •●× Åryán •●× |