یه سوالی چند وقته ذهنم رو خیلی به خودش مشغول کرده ...
به نظر شما ...
گورخــر یه حیوونه سیــاهه با چند تا خط سفـــید ،
یا یه حیوون سفـــید با چند تا خط ســیاه ؟
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/25ساعت 23:51 توسط •●× Åryán •●× |
خاطرات مرده مثل تیری به قلبم خورده روزگار اونو به دست فراموشی سپرده میگن زندگی مثل بیسکویت ترده ولی واسه من بود مونده ... ... هیسسسس !! یه لحظه فقط گوش کن ! خوب گوش کن ... میشنوی ؟ آره صدای تیک تیک یه قلبه ... یه قلب شکسته ... حالا از اون شب های پرستاره ، از حرفای قشنگ عاشقونه ، از تک تک روزای پرخاطره ی گذشته واسه من فقط یه قلب شکسته مونده و بس ! ... ولی حس می کنم خدا هنوز با منه ... همیشه کنارم بوده و هست ... حتی روزایی که من فراموشش کرده بودم اون همیشه هوامو داشت ... خدایا ازت ممنونم که کمکم کردی تا آدم ها رو بهتر بشناسم . تا چشامو باز کنم و بهتر دور و برمو ببینم ! ممنونم ازت که بهم فهموندی فاصله دوستی تا دشمنی و خیانت چقدر کمه ... به خاطر همه چیز ازت ممنونم ! ... دارم دنبال پاک کنم می گردم . آره پاک کن ... می خوام یه سری خاطره بد رو از ذهنم پاک کنم ، طوری که دیگه هیچ وقت بر نگردن ... دیگه دوست ندارم به یه آدم پست فکر کنم . نمی خوام به هوس بازیاش فک کنم ... نمی خوام ... دیگه شده مثل یه لجن که دوست داری اونو زود از خودت دور کنی ... می دونی چیه ؟ حتی دیگه دلم واسه بدبختیاشم نمی سوزه ... ... از ذهنم پاک شد واسه همیـــــــشه !!
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/04/16ساعت 16:34 توسط •●× Åryán •●× |