اونی که میخواستی تو غبارا گم شد ... چطوری عشقم ؟ در چه حالی ؟ راستی این روزا چی کار می کنی ؟ هنوزم تو اون رویاهای ساده و قشنگت سیر می کنی عزیزم ؟ نمی دونم ... حتی اگه هیچ وقت حتی یه لحظه هم بهم فک نکنی همین که بدونم هستی و نفس می کشی واسم کافیه ! ... p.s . * ببین چگونه قناری ز شوق می لرزد ... نترس ! از پس یلدا بهار آمدنیست . یلدایتان مبارک . * دوستان عزیز قول میدم آرشیو وبلاگم رو درست کنم این روزا خیلی بی حوصله شدم D: * بچه ها امیدوارم همه تو امتحانای ترم اول موفق باشیم . به امید نمره های خوب ! و از همه مهم تر ... * تولد وبلاگم رو (با یه کوچولو تاخیر ) تبریک میگم . وبلاگ "پسر کهکشانی" سه ساله شد !
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت
رو کنده ی سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت
یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اونو از خودش روند
مرغ هوا گم شد و اونو گریوند
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
باد اومد و تو جنگلها قدم زد
اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببین جدایی چه به روزش آورد
چه سرنوشتی که براش رقم زد
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
+ نوشته شده در شنبه 1387/09/30ساعت 13:16 توسط •●× Åryán •●× |
خوب شد من اینجا رو دارم حرف دلمو بگم . آره خیلی خوبه . می بینی ! آخرین ماه پاییز هم از راه رسید . این روزا رو هم همین طوری بدون تو پشت سر می ذارم هیچ اتفاقی هم نمیفته . تو هم که عین خیالت نیس . خب هیچ وقتم نبود . هیچ وقت برات مهم نبودم . ببینم اصلا تو این مدت دلت واسم تنگ شده ؟؟؟ می دونم نشده ... دلت واسم تنگ نمیشه ولی دل من واست شده اندازه ی سوراخ جوراب مورچه . به فکرم نبودی ولی من همیشه بهت فک می کردم . اصلا واسه کی مهمه ؟ هیشـــــــــــکی ! عزیزم دلم می خواست سرمو بذارم رو شونه هات تو هم خودتو لوس کنی با هم TV نگاه کنیم همون فیلمی رو که تو دوست داری بعد من پاپ کورن می خورم به تو هم نمیدم بعد دعوامون میشه می زنیم تو سر و صورت همدیگه من لباتو گاز می گیرم خونت می پاشه رو در و دیوار آخرش انقدر همدیگه رو می زنیم که هر دوتامون خسته میشیم بعدش هم هر دومون خیلی رومانتیک همدیگه رو نگاه می کنیم و می خندیم . به همین سادگی ! خیلی حال میده نه ؟ آره می دونم تو هم خیلی دلت می خواد ... p.s. * دیروز رفتم سینما فیلم "سه زن" . من خوشم اومد شاید از "دعوت" هم بیشتر . تنها رفتم . تنهای تنها اصلا سینما اختصاصی بود . کلا با من 7 نفر تو سینما بودیم . بعدشم واسه شام پیتزا مخصوص خریدم . کلا جالب بود . تجربه ی خوبی بود.
جای تو رو هم کنارم خالی کردم . نبودی ولی من حست کردم . صدای نفس هاتم شنیدم . چقدر دلم
برات تنگ شده ،دیوونه ی من دیووونه نشدم باور کن همه چیو راس میگم هانی ...
* خدا جون یه کاری کن ای روزا زودتر تموم بشه . مرسی خداجون خیلی دوست دارم !
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/09/03ساعت 18:20 توسط •●× Åryán •●× |