سلامی به سرمای برف . به حول قوه ی الهی و به نعمت برف و البته یخبندان ما همچنان تعطیلیم و تا 5 شنبه هم این تعطیلی ادامه داره . (۱) هیچ کس تو هیچ جای ایران فک نکنم به اندازه ی ما تعطیل شده باشه ؛ خلاصه کیفور شدیم اساسی . 5 شنبه همون امتحان شیمی رو که قبلا کنسل شده بود میدیم و بعدش دوباره یه برنامه ی جدید بهمون میدن . تو این مدت هر چند یه سری مشکلات بسیار جزئی مث رفتن برق و کم شدن فشار آب و مشکلات تردد و تهیه ی آذوقه و غیره داشتیم ولی کم کم این مشکلات هم حل شد و به قولی (!) اصلا زیبایی های برف به همین چیزاشه دیگه . مشکلات نباشه برف مزه نداره که بعضیا هم الکی اینجا رو با کشورهای خارجی مقایسه می کنن میگن اینجا برف مساویه با بدبختیه و فلاکته و این صحبتا ؛ نه عزیز من این مشکلات مث نمک و ادویه می مونه . . . مث چاشنیه . . . (۲)
چندتا عکس جالب دارم از حوالی خونه مون که خودتون ارتفاع برف رو ببینید :(۳) . . . پخش مجدد سریال " شب دهم " هم بدجوری بهم حال داد ، یه حس نوستالژی بسیار دلچسب ؛ از بازیه ی بی نقص حسین یاری و کتایون ریاحی هر چی بگم کم گفتم . دیالوگ های شخصیتایش هم که فوق العاده س . . . . ۲- مثلا چطوری یه زن و شوهر تو طول زندگیه مشترکشون با هم گاهی بحث و جدل می کنن بعد از نظر بقیه کل این دعواها و تو سر هم زدن ها چاشنیه زندگیه . . . این مشکلات هم واسه ما چاشنیه ! گرفتی که ؟! حالی شد ؟! 
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/10/30ساعت 23:58 توسط •●× Åryán •●× |
صبح ساعت 6 و چند دقیقه از خواب بیدار شدم و در رو که باز کردم دونه دونه های برف رو دیدم که با لطافت خاصی در حال باریدن بودن . بله ، جدی جدی مث اینکه برفه ! عاشق اینم که یکی صبح منو بیدار کنه بهم بگه آرین برو بیرون رو نگاه کن ببین چه برفی داره میاد !!! و امروز هم دقیقا همین جوری شد که بابام صبح این جمله رو بهم گفت و منم رفتم و از دیدن این صحنه ی فوق العاده زیبا بسیار ذوق زده شدم ! این شادی تا مدت زیادی ادامه داشت ، در هنگام لباس پوشیدن ، صبحونه خوردن و کلا هر زمان دیگه من به دونه های ریز برف ( که البته لحظه به لحظه گنده تر و خوشگل تر می شدند ) فکر می کردم . کم کم غم Q و امتحان شیمی رو داشتم به فراموشی می سپردم . دیگه خودمو کاملا آماده کرده بودم که برم به سمت مدرسه که موبایلم زنگ زد ( البته رو ویبره بود زنگ نزد علی : سلام ، خوبی ، چه خبر، کجایی ؟ ( دقیقا اینا رو نگفت البته من : خونه دیگه دارم میرم مدرسه . علی : مدرسه چرا مگه نمی دونی تعطیله ؟ من : چی ، تعطیله ؟ کی ؟ کجا ؟ ها ؟ چی ؟ چرا ؟ کی گفته ؟ جدی میگی ؟ علی : آره بابا خودم رفتم مدرسه حقیقی ( ناظممون ) گفت تو این سرما چرا اومدی مدرسه ؟ برو برو خونه ، تعطیله . ( حتما این تیکه آخرو با صدای خود حقیقی بخونید ، بسیار کلفت همراه با ملچ مولوچ لب و لوچه و اخم به مقدار لازم ) من : [ در این لحظه من در پوست خودم گنجانده نشدم و به هر بنی بشری رسیدم خبر تعطیل شدن مدرسه و مالونده شدن امتحان شیمی رو براش گفتم ] خلاصه اون شادی قبلی ( شادی منظور همون شور و نشاطه ) کلی بیش تر شد و امتحان شیمی به تعویق افتاد . هر چند دوباره باید همه ی اون مطالب تعریفی و مساله هاش رو بخونم ولی خب زیاد مهم نیست فعلا مهم اینه که داره برف میاد . خلاصه بعد از یکی دو ساعت هم زدیم بیرون که از این هوای دلچسب فیضی ببریم . پیاده روی توی برف همانا ، خیس شدن کلیه ی البسه همانا و پرتاب گلوله های برفی به سر و صورت و سرویس شدن صورتم نیز همانا ! عقده ی برف داریم دیگه چی کار کنیم بعد از قرنی برف اومده باید خوشحال باشم دیگه ! الانم که دارم این مطلب رو می نویسم برف همچنان در حال باریدنه و من از پشت این پنجره ( همین پنجره اتاق خودمو میگم ) در حال تماشای آن هستم . p.s . 1. یه چندتا عکس توپ از برف و برف بازی و این صحبتا دارم اگه شد بعدا حتما میذارم .
![]()
![]()
)
)![]()
، تورنتو نیست که کل سه ماه زمستونش برف بیاد .![]()
2. این امکان جدید بلاگفا که می تونی کامنت های خوانندگان وبلاگ رو ویرایش و تصحیح
کنی واقعا خیلی بیخود و مزخرفه . که چی بشه کامنت طرف رو به دلخواه خودت عوض کنی
این جوری در واقع تو نظر خودت رو داری واسه خودت می نویسی !
3. امتحان بعدیم زبان فارسیه . هنوز به نیمه ی امتحانات هم نرسیدیم . دعا کنید واسم
امتحانات رو خوب بدم .
4 . امیدوارم برف همچنان ادامه داشته باشه و همچنان ما رو خوشحال و ذوق زده نگه داره
و ضد حال نزنه ! ![]()
فعلا .
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/10/16ساعت 13:51 توسط •●× Åryán •●× |