این مطلب رو حوالی ساعت 2 بامداد و در حین گوش دادن به آهنگ رضا صادقی ( من همونیم که بودم تو داری عوض می شی . . . ) می نویسم . تابستون هم که دیگه به نیمه های خودش رسیده و نمی دونم چرا روزها اینقدر خسته کننده شده . دیگه خوابیدن های طولانی ، خوندن مجله و کتاب ، بیرون رفتن با رفقا ، فوتبال و همه چیز دیگه واقعا واسم خیلی خسته کننده شده . روزها همین جوری پشت سر هم میرن و میان و من منتظر یه اتفاق بسیار هیجان انگیز و با حال و خیلی خوشحال کننده یا به عبارتی یک سورپرایز جالب هستم . نمی دونم این اتفاق جالب واسه خودش میفته یا نه منم باید یه کارایی انجام بدم . آخه چجوری ؟ یه حس خیلی عجیب و مزخرفی وجودم رو فرا گرفته که زیاد نمی تونم دربارش توضیح بدم . اوه ، آره پسر ، مثل یه نیاز می مونه . یه چیز که هر روز دنبالشی که به دستش بیاری ولی هر روز می بینی که در رسیدن بهش اصلا پیشرفتی نمی بینی . تازه شایدم ازش دورتر و دورتر بشی . یه چیز گمشده و یه احساس خالی تو اون گوشه کنارای قلبت که هر روز بیش تر و بیش تر تو رو عذاب می ده . دیگه چطوری بهتون بگم ؟ زیاد حوصله توضیح دادن ندارم . گرفتین که چی شد ؟ یه کم حال و روز منو درک کن دیگه عزیز دلم ! اگه درک کردی که واقعا ازت ممنونم و منتظر همدردیت می مونم اگرم متوجه منظورم نشدین که احتمالش هم بسیار زیاده اصلا مهم نیست . متوجه نشدین دیگه کاریش نمیشه کرد ! ولی باور کن من کاملا بی تقصیرم همش تقصیر این حس لعنتیه ، جان تو !!!
+ نوشته شده در شنبه 1386/05/13ساعت 22:23 توسط •●× Åryán •●× |
پیشاپیش روز پدر رو به همه باباهای مهربون تبریک میگم . ![]()
این شعر قشنگ هم از " شل سیلور استاین " تقدیم به همه پدرهای عزیز* :
بابا ، چی میشه اگه
بابا ، چی میشه اگه خورشید دیگه در نیاد ؟
چی پیش میاد ؟
اگه خورشید نتابه ، تعجب می کنی
و با چشمای از حدقه در اومده به آسمون خیره میشی
و باد نور چشماتو به آسمونا می بره
و خورشید دوباره شروع به تابیدن می کنه .
بابا ، چی میشه اگه باد نوزه ؟
اون وقت چی پیش میاد ؟
اگه باد نوزه ، زمین خشک میشه ،
قایقت دیگه حرکت نمی کنه ، پسرم ، بادبادکت هم دیگه پرواز نمی کنه .
اون وقت چمن مشکل تو رو به باد می گه ،
و باد دوباره شروع به وزیدن می کنه .
بابا ، اگه چمن دیگه رشد نکنه چی ؟
اون وقت چی میشه ؟
اگه چمن رشد نکنه ، اشک هات سرازیر میشه ،
و زمین با اشک چشم های تو سیراب میشه ،
بعد ، مثل محبت تو به من ، چمن ها هم بزرگ می شن ،
و دوباره شروع می کنن به رشد کردن .
بابا ، اگه من تو رو دوست نداشته باشم چی ؟
اون وقت چی میشه ؟
اگه تو دیگه منو دوست نداشته باشی ، اون وقت دیگه چمن رشد نمی کنه ،
خورشید نمی تابه و باد هم نمی وزه .
اگه می خوای این دنیای قدیمی به کارش ادامه بده ،
باید باز هم منو دوست داشته باشی ، باز هم ، باز هم . . .
باز منو دوست داشته باشی
می شنوی پسرم ؟
بهتره منو دوست داشته باشی .
( تو منو دوست داری ، پسرم ؟ بله )
بهتر منو دوست داشته باشی .
. . .
* به پتاسیم هم قول میدم دفعه بعد شعرهای شاعرای ایرانی رو هم بذارم . ![]()
, Dad ! I alwayse tried to be like you
, The way you talk , The way you walk
. . . The way you understand
But now , I realize that unique people
. Can be admired But not duplicated
. I Admire You
+ نوشته شده در جمعه 1386/05/05ساعت 0:7 توسط •●× Åryán •●× |