امشب یه حرفایی تو دلم مونده که حتما باید بگم . . .
تو رو خدا همین جوری الکی از کنار حرفام رد نشو . . .
یکی باید حرفای منو گوش بده . . .
خواهش می کنم لطفا !!!
. . .
یکی به من بگه ما تقاص کدوم گناهمون رو داریم پس میدیم ؟!
یکی به من بگه این پلیسای لعنتی چرا اینقدر ما رو اذیت می کنن ؟!
یکی به من بگه این بچه ها چه کار خطایی انجام داده بودن که گرفتنشون ؟!
یکی به من بگه چرا ما باید تو این شهر لعنتی همه کارامون رو یواشکی
انجام بدیم تا کسی نفهمه ؟!
یکی به من بگه چرا ما هر قدممون رو باید با ترس و وحشت برداریم ؟!
یکی به من بگه اون پلیس ریشوی عوضی به چه حقی اونجوری اون دختره رو کتک میزد ؟!
هی گوش میدی یا نه . . .
یکی واسه من این چیزا رو روشن کنه !
اونا رو به خاطر موهای سیخ سیخی شون گرفتن . . .
من با اون پیرهن نارنجی و موهای سیخ سیخی الان اینجام لعنتیا !!!
اگه می تونین بیاین دنبالم !
الان دلم واسه دوستام تنگ شده . . .
دلم خیلی براشون می سوزه . . .
کاش می تونستم واسه سینا ، سپهر و مجید یه کاری بکنم !
من شنیدم اون بازداشتگاه لعنتی امروز و فردا تعطیله . . .
یعنی اونا باید تا شنبه تو اون کثافت خونه بمونن . . .
عجب پنجشنبه ی مزخرفی بود رفیق !
+ نوشته شده در جمعه 1386/02/21ساعت 0:33 توسط •●× Åryán •●×
یووووووووهوووووووووو بالاخره آپ کردم ! اتفاقای عجیب و غریب تو این مدت خیلی زیاد بود . من که هر چی خواستم آپ کنم این بلاگفا error میداد . ولی بدون شک این سخت ترین آپ زندگیم تا حالا بوده ! . . . آیدا ازم خواسته بود ترس های دوران کودکی رو بنویسم . یکیش این بود که ما یه آقای همسایه روبه رویی داشتیم و داریم که من از همون بچگی ازش می ترسیدم ؛ چون یه بار که من 4-5 سالم بود واسش زبون در آوردم بعدش چند روز بعد دیدم که با مامور اومده در خونه و از من شکایت کرده ! دیگه این که اون قدیما از تاریکی یه کوچولو می ترسیدم تنها بخوابم ولی الان اوضاع کاملا بر عکسه . دیگه زیاد یادم نیست ! . . . هفته ی پیش هم رفتیم اردو و هم میدان تیر . ( خیلی خططططرناککککه ! در مورد میدان تیر باید بگم که فرمانده مون یه عقده ای به تمام معنا بود . از همون اول رفتیم یه یارو ریشو اومد هی داد می زد و بشین پاشو می داد ! اولین بار که اسلحه میگیری یه کم ترس داره ولی بعدش 5-6 تا تیر کلاشینکف دادن بهمون شلیک کردیم خیلی حال داد ! در مورد اردو هم گوگرد تو وبلاگش توضیحات کامل رو داده . ـ هفته ی معلم رو هم به همه ی معلم ها تبریک میگم . - یه مطلب جالب دارم در مورد مدرسه و سیستم آموزشی تو ایران تو پست بعدی شاید گذاشتمش . - من هر دفعه می بینمش یه جوری میشم نمی فهمم چرا اون همیشه همین جوری مغرورانه از کنارم رد میشه و محل نمیذاره و من هی نگاش می کنم . . . ای آلبالوی مغرور زیبای دوست داشتنی من ! اصلا این فرانسوی ها هم راست میگن که : عشق یک نمی دانم چیست که نمی دانم از کجا می آید و نمی دانم چگونه تمام می شود . تا آپ بعدی . . . شاد باشید !![]()
![]()
حالا زیاد مهم نیست بی خیال !![]()
![]()
اصلا هم دوست نداشتم
)![]()
![]()
![]()
اصلا نمیشه از ذهنم بندازمش بیرون![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/02/17ساعت 23:46 توسط •●× Åryán •●× |