دوستان عزیز به خاطر این تاخیر کوتاه ازتون معذرت می خوام ! مشکلات با هم دست به یکی کردن که نتونستم در همون روز ۲۶ ام آپ کنم . این کامپیوترم که اساسی قاطی کرده بود . کل هارد رو پاکش کردم ! چند روز دیگه آپ نمی کردم دیگه واقعا فکر کنم لازم نبود واسه ۱۳ بدر سال آینده آپ کنم ! دیروز یکشنبه ( ۲۶ فروردین ) تولدم بود . در جمع دوستان جشن کوچکی برگزار کردیم و ساعاتی به دور از فضای درس و مدرسه و اینا خوش گذراندیم ! جاتون خالی ! قلع و قمع کامل خوراکی ها ، انجام حرکات موزون ، نقاشی ها و ابتکارهای بسیار جالب روی بادکنک ها ، عکس های یادگاری ، ترکوندن وسایل آتیش بازی ، انجام نمایش و بالاخره در آوردن ادای معلمای محبوب مدرسه مون از نکات جالب و قابل ذکر جشن دیروز بود ! کادوها هم خیلی خوب بود ! ۱۶ سالم شد . یه سال بزرگ تر شدم . الان خوشحالما بزرگ شدم ! ولی به نظر من اصلا هیچ فرقی نمی کنه ۱۵ ، ۱۶ یا ۱۷ سالت باشه وقتی که به نظر دیگران هنوز بچه ایم ! . . . * خیلی خیلی این هفته سرم شلوغه فکر نکنم برسم به همه بگم آپم خودتون قدم رنجه کنید سر بزنید و منو از کامنت های زیباتون بی نصیب نذارید و اونایی هم که پست قبلی بهم تبریک گفتن لطف کنن بیان تو این پست هم بهم تبریک بگن ! * می خواستم چند تا عکس از تولد رو بذارم ولی آماده نشد ایشالا پست های بعدی اگه شد می ذارم ! * من مطمئنم بالاخره یه روزی این معلم پرورشیمون رو به همراه بچه های کلاسمون می کشیم . امروز اومده دو ساعت چرت و پرت میگه نمیشه با تیغ صورتتون رو بزنین حتی نگاه کردن به بازی شطرنج از نظر اسلام حرامه و مانند نگاه کردن به . . . بی خیال ! کل امروز رو فقط مزخرف گفت ! الانم خیلی کار دارم بعداز ظهرم کلاس فیزیک دارم . خیلی عجله دارم ! مواظب خودتون باشید !
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
( البته اینا ربطی به تولد نداشت ! )![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/01/27ساعت 16:11 توسط •●× Åryán •●× |
تو این بعد از ظهرهای سیزدهمین روز فروردین هر سال هیچ وقت احساس خوبی نداشتم . یه حس دلتنگی و ملالت . همش به خاطر دوباره مدرسه رفتن نیستش خودمم نمی دونم چرا ! سیزده به در بهتون خوش گذشت ؟ کجاها رفتین ؟ اینجا که همش بارون می بارید . یعنی دقیقا روز دوازدهم فروردین هوا کاملا آفتابی بود بعد روز سیزدهم بارون شد ! ولی ما بازم بیکار نموندیم . به همراه خانواده رفتیم کنار دریا . شب کنار دریا و نم نم بارون ! اوه ، چه رمانتیک ! به دریا هم آرام بخشه و این که اصلا هم خسته کننده نیست. خودم که هیچ وقت خسته نمیشم ! بعدش رفتیم کنار یه رودخونه و من از بابام می پرسم این رسمش چیه که سبزه میندازن میگه واسه سرسبزی و طراوت . خب آخه اینجوری که طبیعت بیشتر کثیف میشه !؟ ها ؟ این دیگه چه رسمیه ! بعدش دیگه می خواستیم بریم خونه که من گفتم بازم می خوام برم کنار دریا ! مخالفت شدید خانواده روبه رو شدم ولی با یه کم پافشاری میشه یه کارایی کرد . بالاخره راضیشون کردم که بریم ساحل ! بعدش همه انقدر سردشون بود که هیشکی دلش نمی خواست بیاد کنار دریا ! خلاصه فقط خودم رفتم . بازم دریای آروم و ساحل صافش ! یه چوب کوچولو پیدا کردم و روی ساحل هر چی دلم می خواست می نوشتم ! نمی دونین چه حالی میده ! هر چی تو دلت می گذره تنهایی روی ساحل می نویسی و این واقعا عالیه ! راستی انقدر دلم از اون بطری های دزدای دریایی که توش نامه میندازن می خواد ! * از فیلم های تلویزیون تو نوروز به نظرم : به نام پدر ، دیگه چه خبر ، استالینگراد ، انیمیشن ماشین ها ، کینگ کونگ و یه بوس کوچولو خوب بودن ! * مدرسه به هممون خوش بگذره ! * این خوک مهربون رو هم ببینید چه مامانه : امیدوارم ادامه ی سال خوک واسه همه خوش یمن باشه ! 
![]()
![]()
واقعا هم همین جوری بود . روی سنگ های گنده وایستادن و نگاه کردن
عید رو انداختم تو آب !![]()
![]()
اولش که با![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/01/13ساعت 23:15 توسط •●× Åryán •●× |