سلام . خوبین ؟ به خدا نمی خواستم اینجوری بهتون بگم . من تا چند ساعت دیگه شایدم تا چند دقیقه دیگه دارم واسه همیشه میرم . می دونم این چند وقته خیلی اذیتتون کردم . خلاصه بدی ، خوبی از ما دیدین به بزرگواری خودتون ببخشین . قول بدین هیچ وقت فراموشم نمی کنین . خداحافظ ! از طرف سال 1385 ها ؟ چیه ؟ من هستم بابا ! حالا حالاها هستم . زیاد نگران نشید ! سال 85 هم که تموم شد . من که زیاد ازش دل خوشی ندارم ولی هر چی بود دیگه تموم شد رفت . ولی یه چیزش خوب بود بعد از قرنی تو شهرمون برف اومد . چی میگم ولی خب بیشترتون نیستین . بازم دمش گرم همین یه ذره برف اومد و گرنه عقده ای می شدیم ! اینم عکس برف روی درخت انجیر خونمون که با هم می بینیم : امیدوارم امسال واسه همه سال خوبی باشه ، معدل ترم دوم من بیست بشه همه پر از اسکناس های رنگی و قشنگ باشه حالا همگی با یه لبخند و یه نیشخند به استقبال سال نو می رویم !!!!! به قول فریدون مشیری : حالیا معجزه ی باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمن زار ببین و محبت را در روح نسیم که در این کوچه ی تنگ با همین دست تهی روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد ! خاک جان یافته است تو چرا سنگ شدی ؟ تو چرا این همه دلتنگ شدی ؟ باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن .
![]()
![]()
![]()
اگه انزلیچی باشی که می فهمی من 
![]()
![]()
، معلم ها تو مدرسه کم تر به بچه ها گیر بدن و جیب های
و کلا سال خوبی باشه و اینا ! ![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه 1385/12/29ساعت 20:30 توسط •●× Åryán •●× |
سگ ها
تو باید دیوانه باشی، تو باید واقعا محتاج باشی
تو باید سر پا و زمانی که در خیابان هستی بخوابی
تو باید بتوانی گوشت مفت را با چشمان بسته پیدا کنی
و بعد در سکوت جا به جا شوی، همراه باد و دور از چشم بیگانگان
تو باید در زمان مناسب اعتصاب کنی و هرگز نپرسی چرا
و پس از مدتی، تو میتوانی ریزه کاریهای شیکپوشی را بیاموزی
کراوات باشگاه را بزنی و محکم دست بدهی
نگاهی مطمئن و لبخندی راحت داشته باشی
کسانی که دروغهای تو را می شنوند باید به تو اطمینان کنند
بطوری که با پشت کردن به تو
فرصت فرو کردن کارد را در اختیارت بگذارند
تو باید مدام مراقب پشت سرت باشی
میدانی که با گذر عمر این کار سخت تر و سخت تر میشود
و در آخر بارت را میبندی و به جنوب سفر میکنی
سرت را در شنها پنهان میکنی
حالا تو هم فقط یک پیرمرد غم زده هستی
تنهای تنها و در حال مرگ از سرطان
و زمانی که از خود بی خود شوی، خرمنت را درو خواهی کرد
و با آمدن ترس، خون مسمومت به سنگ مبدل میشود
و دیگر برای کم کردن وزنی که برای فشار آوردن به دیگران لازمش داشتی، دیر شده
پس خوب عرق کن، چرا که باید به تنهایی غرق شوی
و با سنگینی به اعماق کشیده شوی
باید اعتراف کنم که کمی گیج شده ام
گاهی تصور میکنم که از من سوء استفاده شده است
باید بیدار شوم، باید سعی کنم که این بیماری را از خود دور کنم
اگر نتوانم به خودم اتکا کنم، چگونه راهم را از میان این هزارتو بیابم؟
کر، ابله و کور، تو فقط وانمود کن
که میتوان از همه استفاده کرد و هیچ کس دوستی واقعی ندارد
و کار درست از نظر تو، تنها گذاشتن برنده است
همه چیز واضح و آشکار انجام شده است
و تو در قلبت ایمان داری، همه قاتلند
آنهایی که در خانه ای پر از درد متولد شده اند
آنهایی که برای نیانداختن تف سربالا تربیت شده اند
آنهایی که گوش به فرمان انسانند
آنهایی که از تربیت مربیان درهم شکسته اند
آنهایی که با قلاده و زنجیر رام شده اند
آنهایی که دلخوش یک نوازشند
آنهایی که از میان سگهای مهاجم گریخته اند
آنهایی که در خانه غریبه اند
آنهایی که در آخر به خاک می افتند
آنهایی که جسدشان در کنار تلفن پیدا میشود
آنهایی که با سنگی بر پا، غرق میشوند
Dogs
You gotta be crazy, you gotta have a real need
You gotta sleep on your toes, and when you're on the street
You gotta be able to pick out the easy meat with your eyes closed
And then moving in silently, down wind and out of sight
You gotta strike when the moment is right without thinking.
And after a while, you can work on points for style
Like the club tie, and the firm handshake
A certain look in the eye, and an easy smile
You have to be trusted by the people that you lie to
So that when they turn their backs on you
You'll get the chance to put the knife in.
You gotta keep one eye looking over your shoulder
You know it's going to get harder, and harder, and harder as you get older
And in the end you'll pack up, fly down south
Hide your head in the sand
Just another sad old man
All alone and dying of cancer.
And when you lose control, you'll reap the harvest you have sown
And as the fear grows, the bad blood slows and turns to stone
And it's too late to lose the weight you used to need to throw around
So have a good drown, as you go down alone
Dragged down by the stone.
I gotta admit that I'm a little bit confused
Sometimes it seems to me as if I'm just being used
Gotta stay awake, gotta try and shake of this creeping malaise
If I don't stand my own ground, how can I find my way out of this maze?
Deaf, dumb, and blind, you just keep on pretending
That everyone's expendable and no-one had a real friend
And it seems to you the thing to do would be to isolate the winner
Everything's done under the sun
And you believe at heart, everyone's a killer.
Who was born in a house full of pain
Who was trained not to spit in the fan
Who was told what to do by the man
Who was broken by trained personnel
Who was fitted with collar and chain
Who was given a pat on the back
Who was breaking away from the pack
Who was only a stranger at home
Who was ground down in the end
Who was found dead on the phone
Who was dragged down by the stone
Pink floyd
+ نوشته شده در شنبه 1385/12/12ساعت 20:12 توسط •●× Åryán •●× |
پنجشنبه سوم اسفند 1385 : همه چیز آماده ی ورود دکتر احمدی نژاد به انزلی بود . منم رفته بودم استقبال رییس جمهور محبوب کشور ! البته بقیه ی بچه ها زیاد تمایلی واسه دیدن رییس جمهور نداشتن و به منم می گفتن که برو باغ وحش اونجا احمدی نژاد فراوونه ! خلاصه دیگه تنهایی رفتیم . از ساعت ها قبل ورزشگاه تختی انزلی ، یعنی جایی که دکتر باید می رفت اونجا ، مملو از جمعیت مشتاقی بود که ساعت ها قبل با طی کیلومترها خودشون رو به ورزشگاه رسونده بودن تا بتونن رییس جمهور محبوبشون رو ببینن . جمعیت به حدی بود که حتی جای سوزن انداختن هم نبود بر ما پوشیده نبود بر شما هم پوشیده نخواهد بود که هدف و در واقع نیت اصلی این جمعیت چیز دیگری بود ! دخترای همیشه در صحنه ی انزلی هم اومده بودن تا بار دیگر نشون بدن که آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند ! ( چه ربطی داشت ! ) دکتر قرار بود ساعت 3 بعد ازظهر بیاد ولی ساعت 5/4 اومد ! ملت واسه خودشون داشتن اونجا زندگی می کردن . راستی کلی دوستای قدیمیم رو دیدم چقدر بزرگ شده بودن ! اول یه مرده اومد پشت بلندگو واسه خودش حرف می زد یه سری شعارم می داد هیشکی محلش نذاشت . خلاصه ضایع شد رفت ! مردمم واسه خودشون شعار می دادن : « ایران ، ملوان ، محمود احمدی نژاد » ! بعد منو چند تا از دوستام رفتیم بالای سکوها تا از دور همه چیزو زیر نظر داشته باشیم . ما روبروی دخترا نشسته بودیم و صحنه های بس جالبی می دیدیم . چهار تا از دخترا اون وسط سفره پهن کرده بودن واسه خودشون . یه سری دست می زدن . یه پیرزنه اون وسط واسه خودش داشت رد می شد ! خلاصه یه وضعیتی بود . چند نفری هم شعار می دادند : « تی ان تی کپسولی حق مسلم ماست ! » بعد نمی دونم کدوم از خدا بی خبری یه کپسولی انداخت خورد به پای یه دختره بیچاره بدجوری پاشو می مالید . چند نفری بردنش . درد می کشیدا !!! ولی کلا جالب بود ! بعد یه کپسولی هم زدن جلو پای همون پیرزن مذکور که در اون لحظه فکر کنم یه سکته ناقص زد . کلا حواشی جالبی بود . اولش که محمود اومده بودن دخترا شعار می دادن « دکتر دوست داریم ! » و دکتر هم با ابراز احساسات شدید می فرمود : « منم شما رو دوست دارم ! » کلی وعده و حرف و دلخوشی داد به مردم که فلان کار رو می کنم و مشکلات شهر رو بر طرف می کنم . مثلا : گفت یه سالن می سازم مخصوص دختر خانوم ها . نشن گفت یه سالنم می سازم مخصوص آقا پسرا ! بیکاری رو حل می کنم . مشکلات مالی جوانان رفع می شود . تالاب رو درست می کنم و . . . ووووووووووووووه حالا یکیشو انجام بده کافیــــــــــــه !!!!!!! به امید تحقق وعده های او . فعلا .
![]()
![]()
! ( جن ان ! )![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
واسه این که پسرا ناراحت ![]()
استادیوم می سازم .![]()
+ نوشته شده در جمعه 1385/12/04ساعت 14:49 توسط •●× Åryán •●× |