امروز امتحان انگلیسی داشتیم ! خیلی آسون بود . اصلا انگلیسی امتحان دادنش هم لذت بخشه ! نه ، بچه ها ؟ حالا فقط یه امتحان دینی مونده بعد تموم میشه امتحاناتمون ! یکی دو شب پیش واسه کل خانواده قهوه درست کردم تا همه بتونیم واسه چند لحظه تو این شبای سرد و بارونی و دلگیر با هم باشیم ! هفته ی پیش با دوستام رفتم سینما فیلم « میم مثل مادر » . قشنگ بود . وسط فیلم علاوه بر دیدن فیلم سه بسته چیپس و یه بسته پفک نمکی خوردیم . واقعا لذت خاصی داره ! بعد فیلم تا خونه مون که حدود یکی دو کیلومتری میشد پیاده اومدم . میگن آخرای فیلم همه باید من که هرچی فکر کردم آخرش نفهمیدم چرا یه آقاهه پشت سرمون کل فیلم رو خوابیده بود و به سبک آقای بردبار خروپف می کرد ! و باز هم یاد آن زود جوانی می افتادم که وسطای فیلم و درست سر صحنه های حساس خوابشون برد و بعد از اتمام فیلم و روشن شدن چراغ ها بیدار شدن و صحبت های جالب اون خانم به همسرش که می گفت : وا ، فیلم کی تموم شد ؟ چه زود ! . . . _ من دوست دارم همیشه همه چیز خوب پیش بره ولی نمی دونم چرا همیشه یه جور میشه که نباید بشه ! _ خیلی سخته تحمل این که تو هیچ کاری انجام نداده باشی ولی یکی تو رو به خاطر کاری که انجام ندادی و صرفا به دلیل افکار مسخره ی توی ذهن بیخودش متهم کنه و تو هم دوست داری دلیلش رو بدونی ولی نمی دونی ! ( چی شد !
_ ببین من نمیشه تو رو اصلا نبینم حالا که یه مدت تو فکرم نبودی یه دفعه باید تو اون خیابون لعتنی و درست وقتی که من دارم تنهایی قدم می زنم جلوم سبز بشی و اون جوری تو چشام زل بزنی ؟! هان ؟ . . .
![]()
فکر جالبیه ! امتحانش کنید ! ![]()
![]()
یا
بشن !![]()
)![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/10/28ساعت 12:49 توسط •●× Åryán •●× |
وای دلم واسه وبلاگ یه ذره شده بود ! اصلا حس درس خوندن نیست . . . امتحان ریاضی و عربی و فیزیک رو دادیم . همه ی انرژیم تحلیل رفته ! یکشنبه شیمی داریم . یعنی اینو هم بدم دیگه هیچ مشکلی نیست ! چون بقیه ی امتحانا مثل آب خوردنه و هیشکی نمیپرسه بعد از امتحان که خوب دادی یا نه چون مطمئنن که خوب شده ! ریاضی رو دوست ندارم فیزیکم که وحشتناکه ! هی هر چی این مسئله ها رو می خونم هیچی تو ذهنم نمیره ! نه این که بد باشه ها !!! من حس خوبی بهشون ندارم . دیگه آخرش خودم بکشم فیزیک رو بالای 17 بشم ! اصلا این مسئله ها رو ما بخونیم که چی بشه ؟ امروز یکی از بچه ها می گفت همین فرمول سقوط آزاد هست تو فیزیک واسه کارهای کارآگاهی و جنایی و اداره ی آگاهی و اینا کاربرد داره ! مثلا ارتفاعش نشون میده دزده از چه ارتفاعی از پنجره پریده تو خونه ! گرفتی چی شد . آها ! حالا یکی نمیخواد کارآگاه بشه این وسط تکلیفش چیه !؟ از این دلیل قانع کننده تر می خواستین واسه درپیت بودن فیزیک ؟ نه ، حالا خودمونیم دیگه ! ( در این مورد هیچ گونه نصیحت پدربزرگانه و قلمبه سلبمه که مثلا فیزیک تو فلان جا کاربرد داره نفرمایید که خودم بهتر از تو یکی می دونم چی به چیه ، please !!! خب الان این جا یه سوالی پیش میاد که من اصلا چرا رفتم رشته ی ریاضی فیزیک ! البته باید بگم چون رشتیه ی خوبیه و بقیه ی درساش آسونه رفتم این رشته . با این دو تا درس ( ریاضی و فیزیک ) هم یه جوری کنار میایم دیگه ! پست قبلی سوگند ( پرچین راز ) گفته بود 5 تا اعتراف درباره ی خودم بنویسم که بعدا حتما می نویسم ولی این دفعه چندتا پیشنهاد بهتون می کنم که حتما به دردتون می خوره : _ اگه رفیقت خرابته تو هم خرابش شو ! ( قانون اول خودم ! ) _ اگه پول گیرت اومد یه کمی ولخرجی کن و الکی نگهش ندار و مثل خودم تا می تونی واسه خودت و واسه اون هر چی دلت می خواد بخر ! ( توجه : اون شخص خاصی نیست و فقط به منظور زیباتر شدن متن آورده شده است ! _ به دلسوزی های الکی دیگران توجه نکنید ! عکس هفته : پوست پرتقال رو با چاقو سوراخش کردم بعد یه هفته گذاشتم خشک بشه ! این جوری شد ! شما هم سعی کنین همیشه ایده های جدید به ذهنتون برسه ! یه کم طولانی شد ! ببخشید اگه سرتون درد گرفت . اصلا فدای یه تار موی اون ! ( توجه : بازم یاد آوری می کنم که اون شخص خاصی نیست و فقط به منظور زیباتر شدن متن آورده شده است ! فکر کنم دیگه کاملا واستون شفاف سازی شد . _ در مورد پست قبلی فکرای بد بد نکنید ! ! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
)![]()
![]()
)
![]()
![]()
![]()
![]()
)![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/10/14ساعت 22:0 توسط •●× Åryán •●× |

هر هفته می بینمت و تو هم منو می بینی !
ولی نمی دونم چرا هیچی بهم نمی گی .
خیلی ساده رد میشی .
یه لبخند ساده هم نمی زنی . . . ![]()
با دوستات میگی و می خندی
با ماشین میای و میری . . .
نمی دونم چرا پیاده نمیری ! ![]()
خب می دونی آخه من خیلی خسته شدم .
به نظرت همه چیز یکنواخت نشده ؟؟ ![]()
تازه از شنبه امتحانام شروع میشه .
یه ماه باید امتحان بدیم !
باور کن خیلی سخته که همه از تو بخوان که کل
روز رو گوشه ی اتاق فقط بشینی و درس بخونی !
باور کن . . .
خب من این جوری نیستم و حتی اگه بخوام هم
نمی تونم این جوری باشم !
فقط خواستم بدونی روزهای سختی رو می گذرونم
و اینم می دونم که این سختیا هم جزیی از زندگیه !
هی . . . ![]()
من که دیگه بچه نیستم !
بزرگ شدم . می فهمی ؟
ولی قلب سرد تو رو چی کار کنم ؟
+ نوشته شده در یکشنبه 1385/10/03ساعت 12:52 توسط •●× Åryán •●× |