درس ها و به قول یکی از دوستان فشار امتحانات نمی ذاره زیاد به وبلاگ نازنینم سر بزنم
و مدتی هر چند اندک با دوستان گرامی باشم ! ![]()
ولی یه مشکل سخت افزاری لعنتی واسه کامپیوترم پیش اومده که حسابی خستم کرده !
بعدا بیش تر توضیح میدم .
فقط خواستم بگم هستم و به یاد همتون هستم . ![]()
امیدوارم شما هم اندکی به یادم باشید !
به زودی می بینمتون .
تا چند روز دیگه . . .
مواظب خودتون باشید و خداحافظ . ![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/08/24ساعت 17:13 توسط •●× Åryán •●×
پنج شنبه عجب روز سختی بود . هر معلمی اومد واسه جلسه ی بعد امتحان ( ببخشید پرسش کتبی ! ) تعیین کرد . امتحان شیمی و هندسه وعربی . معلما با این کاراشون خشم بچه ها رو بیش تر کردن ولی مثل این که چاره ای نیست ! تازه شنبه هم امتحان ادبیات فارسی گذاشتن . نامردا به این شنبه هم رحم نکردن . آخه ما شنبه دو ساعت مدرسه می مونیم بعد میریم واسه راهپیمایی 13 آبان تا بازم اقتدار ملی رو به رخ همه بکشیم و مشت محکمی بر دهان این آمریکای نامرد بزنیم ! پنج شنبه هم با بروبچز رفتیم استادیوم بازی ملوان و فجر سپاسی که خوشبختانه ملوان تو زمین خودش با یه گل پیروز شد . نکته ی قابل تامل این بود که تماشاگران نسبت به گذشته رفتارشون یه کم بهتر شده بود و به جز صحنه ی اخراج بازیکن ملوان تو بقیه ی صحنه ها دیگه اون کلمات رکیک گذشته رو به کار نبردن و حتی تو صحنه هایی که داور به نفع حریف سوت می زد با جمله ی زیبای : « داور دیگه دوست ندارم ! اعتراض خودشون رو نسبت به داوری اعلام میکردن ! این عکس رو هم ببینید . این دخترا خجالت نمیکشن دنبال این سرباز بیچاره افتادن !!!؟؟ _ امیدوارم همه تو درس هامون موفق باشیم . _ ممنون از همه ی بازدیدها و کامنت هاتون . زود زود به همتون سر میزنم و امیدوارم امتحانات و درسای زیاد من رو دلیل موجهی واسه تاخیرهام بدونید ! _ به دلیل باخت استقلال همه یک دقیقه سکوت ! به همه ی پرسپولیسی ها : مطمئن باشید تو بازی برگشت شکست می خورید و این رو هم بدونید که قهرمان لیگ فقط یه تیمه و اونم استقلاله قهرمانه ! ![]()
![]()
![]()
» به نحوی دوستانه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه 1385/08/12ساعت 19:40 توسط •●× Åryán •●× |
سه شنبه امتحان جغرافیا ، چهارشنبه عربی ، پنج شنبه انگلیسی ، همش پر ! به هر حال زندگی تو ایران این مزیت ها رو هم داره ! اگه دولت یه کار مثبت تو طول این مدت انجام داده باشه اونم همین بود ! اول عید فطر رو با یه کم تاخیر به همه تبریک میگم . تازه جشن هالووین هم روز 5 آبان ( 27 اکتبر ) برگزار میشه ( نه تو ایران ! ) ولی اگه دلتون خاص عجیب غریب ترین لباساهاتون رو همراه با یه کلاه جادوگری خوشکل بپوشید و برید بیرون . میگیم داستان رو ! دوشنبه ، حوالی ساعت ۵ / ۸ صبح ، مدرسه ی دانشوران ، کلاس خودمون : عجب آدم جالبیه این جناب حاجی پور معلم پرورشی ! زنگ آمادگی دفاعی اولش که همش موبایل نوکیا 6600 رو در میاره بگه منم موبایل دارم ! بعد یه قسمت تو درس بود درباره ی نقش زنان تو جنگ که آقای حاجی پور فرمود زنان حق شرکت در جنگ رو ندارند ولی در صورت تجاوز به جان و مالشون می تونن از خودشون دفاع کنن ! چه جالــــــــــــب !!! این متن هم از سهراب سپهریه که من کلاس چهارم دبستان وقتی که کودکی 10 ساله بودم و احتمالا توی جنگل های گیلان یکی دو روز پیش وسط یکی از کتابای قدیمی پیدا شد : روزها در گذرند ، عمر ما می گذرد . همه می دانیم مشکل است . مشکل است که به خار و گل و پروانه و شب فکر کنیم و به آلاله ، به رنگ . نگذاریم که ابری بشود چهره ی نور خورشید . نگذاریم قدم روی چمن زار صفا و به روی احساس پاک . باشیم چو شبنم ، چو حباب گرچه می دانیم پاک بودن سخت است . 
![]()
![]()
اگه کسی هم چیزی گفت ، خیالی نیست بهش
اون کدو حلوایی های تو خالی و بامزه فراموش نشود !![]()
![]()
روی یه کاغذ خیلی کوچیک نوشتمش و همین
+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/08/04ساعت 18:19 توسط •●× Åryán •●× |