تبليغاتX
پسر کهکشانی

پسر کهکشانی

توی تنهایـِی هام فقط به تو فک می کنم ...

آپ این دفعه یه کم دیر شد . تو مدرسه که اتفاقات زیاده ولی واسه

 

تنوع ماجرای هفته ی قبل رو می نویسم که به مناظره ی من

 

و یه پیرمرده مربوط میشه !

 

چهارشنبه داشتم از مدرسه با دوچرخه میومدم به طرف خونه .

 

اتفاقا ما اون روز فوتبال بازی کرده بودیم منم با شلوارک بودم .

 

یه پیرمرده با موتور سیکلت جلو راهم وایساد .

 

 بعد کشید عقب راه رو باز کرد .

 

هی می گفت برو دیگه ، برو .منم خواستم حالشو بگیرم گفتم

 

 شما اول بفرمایید !

 

هی اون گفت ، من گفتم . آخرش دیگه من خواستم برم که دیدم

 

یارو هی داره منو نگاه می کنه !

 

آخرش به چند نفر که دور و برش بود گفت نگاه کن ! اینا رو می بینی

 

 چقدر آزاد هستن !

 

زمان ما این جوری نبود . یکی اگه این طوری لباس می پوشید این قدر

 

می زدنش که نگو ! همین جوری داشت می گفت . منم گوش می دادم .

 

هیچی بهش نگفتم و رفتم ! 

 

تقصیر نداشت همون جوری و با همون رسم و رسوم قدیمی بزرگ شده بود .

 

و من اون روز فهمیدم بعضی از مردم ما چه فرهنگ والایی دارن !  

 

چه زیبا فرمود شاعر : ( اسم شاعر یادم نیست ! )

 

میدهد آزارمو و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا آن پیرمرد

 

سبیلوی موتور سوار عقل نداشت !

 

و در پایان یه خبر از انزلی و یه عکس قدیمی :

 

 

_ چهارشنبه که می دونید حتما بازی ملوان و استقلال تو انزلیه !!!

 

هم استقلالی هستم و هم ملوانی . پس امیدوارم مساوی بشه !!!

 

چند ساعت بعد از بازی : ملوان ۰  استقلال ۱

 

_ و این عکس رو هم حتما ببینید مربوط به دانشگاهه و با الان مقایسه کنید !!!

 

 دانشگاه تهران سال 1357

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/07/26ساعت 18:16 توسط •●× Åryán •●× |


زودتر از اینا می خواستم آپ کنم . خب درس هام خیلی زیاد شده ، نمیشه !

 

قالب قبلیم قاط زده بود ! این قالبم که می بینید  فعلا همینه . خیلی

 

سفیده ولی سبکه ! بعدا شاید عوضش کردم .

 

 

 تا قبل از نوشتن این پست شونصد و  نفر بهم گفته بودن که قدر این n

 

دوران مدرسه رو بدونم چون بعد باید افسوسش رو بخورم !

 

باشه می دونم ! میشه این قدر نگین !!!

 

 

چند تا خبر مهم هم از مدرسه مون :

 

آقای پ . ا معروف به ب . ا  معلم جغرافیامون که شرح حالش رو گفته بودم

 

دیگه معلممون نیست ! یعنی رفته معاون یه مدرسه دیگه شده و معاون ها

 

هم طبق قانون نمی تونن تدریس کنن و به این ترتیب ما از یک بلای آسمانی

 

نجات پیدا کردیم !!!

 

بیچاره یه جمله ی معروفی هم داشت همه ی بچه ها می دونستن . هر جلسه

 

می گفت : « درس میدم ، می پرسم ، دوباره درس میدم ، دوباره می پرسم ! »

 

( در هنگام خوندن این جمله یه کم لب و لوچه تون رو به هم بزنید تا صداتون شبیه

 

صدای پ . ا بشه  !!!   )

 

به جای ایشون یه آقای دیگه اومده به نام درویشی که مشکل خاصی به اون صورت

 

نداره فقط انقدر بلند حرف میزنه که انگار بلندگو قورت داده و گاهی با دیوار صحبت

 

می کنه و به محض ورود با لهجه ی شیرین ترکی شروع به صحبت می کنه

 

و ما زیاد به این روش عادت نداریم !!!

 

طبق معمول هم با این معلم پرورشی مون دوشنبه ها کلاس داریم که زنگ آمادگی

 

دفاعی نیم ساعت درس داد بعدش استراحت کردیم ! زنگ بعدی باز خودش اومد

 

برای پرورشی که یه کتاب آورده بود با خودش به اسم : « داستان های شگفت انگیزی

 

از جهنم !  » . یه قسمت هاییش رو واسه ما خوند و ما هم زیرزیرکی می خندیدیم !

 

نکته ی مهم و قابل تامل از این کتاب که میشه بهش اشاره کرد سوالی بود که خودم

 

ازش پرسیدم و معلوم شد که تو جهنم زن و مرد قاطی هستن و گفتش که اونجا دیگه

 

این جور مسائل مطرح نیست !!!

 

 

 

و دو تا دعا اولیش بیش تر واسه خودمه دومی هم واسه همه :

 

 _ خدایا ، ما را از دست این آقای  آزاد بگردان !!! Q

 

_ پروردگارا ، همه ی بچه های درسخون و نیمه خرخون و خرخون را موفق گردان !

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/07/13ساعت 15:57 توسط •●× Åryán •●× |


تا این جا که مدرسه بد نبوده ! اول مهر زنگ اول دین و زندگی داشتیم .

 

سر کلاس دینی کلی می خندیم !  معلم با بچه ها راحت ارتباط برقرار

 

می کنه . حاجی عاشوری هم خوب درس میده و هم با بچه ها خوبه

 

و ما هم البته خیلی سر به سرش میذاریم !  اول بعد از تبریک سال جدید

 

اومد گفت هر کس خاطره ای از تابستون داره بگه و اگه پیشنهاد و نظری

 

در مورد شیوه ی تدریس و اینا دارین بگین . بیش تر بچه ها نظری نداشتند

 

غیر از یکی دو نفر یکیشم من که چون خواستم کم نیارم و بگم ما هم هستیم

 

و این صحبتا گفتم اگه به نظرات بچه ها و سوالاتشون بیش تر توجه کنید

 

خیلی بهتره و اونم قبول کرد که به سوالات بچه ها هم احترام بذاره !

 

زنگ بعدی ادبیات فارسی داشتیم که جناب نظری اومد . اولش که اومد تو

 

کلاس همه داشتیم از بوی سیگار خفه می شدیم آخه انقدر سیگار میکشه

 

که حسابش از دست خودشم در رفته !  حالا اومده تو نه سلامی ، نه علیکی ،

 

نه تبریکی . حالا تبریک بخوره تو سرش یه سلام هم نگفت و به محض ورود

 

به ما گفت : کتاب باز کنید درس میدم !!!  و با این کاراش شدت تنفر بچه ها

 

رو از خودش بیش تر کرد !  زنگ بعدی آمار بود که آقای آتشی اومد و بد نبود !

 

یکشنبه واقعا وحشتناکه !!! ریاضی ، شیمی ، فیزیک پشت سر هم !!!

 

اولش ریاضی بود آخرش همه خسته شده بودن ! زنگ شیمی واسه همه خیلی

 

 سخت بود .  آقای  ( بعدا اسمشو میگم ! ) با اون رفتار خشک و برخورد

 

 سنتی 50 سال قبل سر کلاس و غروری که تموم وجودشو فرا گرفته

 

بود ! با سرفه های عجیب غریب و وحشتناک ! خیلی بد بود !  و بعدش فیزیک .

 

آقای آرش که اولین ساله که معلم ما میشه و نشون داد که دست کمی از

 

معلم قبلی مون نداره و به قول یکی از بچه ها بره داور فوتبال بشه خیلی

 

موفق تره چون به سوت احتیاجی نداره !  ( گرفتین که چی شد !؟ ) ولی

 

دوشنبه یه روز فوق العاده بود !  فقط دو زنگ موندیم . اولش آمادگی دفاعی

 

و بعدش پرورشی . معلم هر دو تا یکیه . آقای حاجی پور که فقط چند روزه

 

اومده مدرسمون . در اولین برخورد موبایل نوکیا 6600 و دزدگیر ماشینش از

 

نوع موبایلی ( شبیه یه موبایل کوچولو ! ) بیش تر از همه توجهم رو جلب کرد !

 

برام عجیب بود که یه آدم تا اون حد مذهبی این قدر با بچه ها بتونه راحت

 

باشه . زنگ آمادگی دفاعی گفت این هفته درس نمیدم و همه واسه چند

 

لحظه شاد شدیم ! و گفت هر کس هر سوالی داره بپرسه . بیش تر درباره ی

 

میدان تیر و تفنگ و این جور چیزا حرف زدیم و توضیحات جالبی هم برامون داد !

 

زنگ پرورشی یه نیم ساعتی باهاش بودیم و بازم می تونستیم ازش سوال بپرسیم !

 

و ما هم با نقشه ای کاملا از قبل برنامه ریزی شده که فکرش از خودم بود و ذهن

 

خیلی از بچه ها رو این سوال به خودش مشغول کرده بود یه سوال یکی از بچه ها

 

به نمایندگی از کلاس ازش پرسید و اون این بود که : « درباره ی روابط اجتماعی

 

جامعه توضیح بدید !!! »  و معلم هم به دوستم گفت من کاملا متوجه منظورت شدم !

 

( شما هم که حتما متوجه شدید ! ) و یه عالمه درباره ی این که کارای درستی نیست

 

و ما باید طبق دین خودمون عمل کنیم صحبت کرد و گفت ما مسلمونیم و نباید هر کاری

 

رو انجام بدیم ! و چقدر به غرب بد و بیراه گفت که اون جا یه زندگی حیوانی دارن و

 

آزادی کنترل نشده و بهمون گفت که نباید با جنس مخالف باشیم و حتی نباید به

 

نامحرم نگاه کنیم ! ( که همه گفتیم اگه نامحرم بذاره !  ) ولی این جاش دیگه واسه

 

ما اصلا قابل درک نبود .  چون اصلا چنین چیزی امکان نداره و بدون اونا بچه ها یه لحظه

 

هم دووم نمیارن !  و بازم معلم ادامه داد که مثلا شما اجازه میدین خواهرتون با یه

 

پسر غریبه بره پارک ، سینما و جاهای دیگه و تفریح کنه !؟  و گفت الان دیگه عادی

 

شده پسرا ،دخترا رو میبرن کنار ساحل و تو خیابون !!!  و بچه های تیز کلاسمون هم

 

گفتن تا چه تفریحی باشه و همه گفتیم تفریحات سالم اشکال نداره !  و کلی هم

 

از این موتورسوارا هستن جنس مخالف سوار می کنن پشت موتور انتقاد کرد و گفت

 

به هیچ وجه باهاشون نگردین و صراحتا گفت که تو وجود هر مردی چیزی به نام

 

غیرت وجود داره درصورتی که هیچ زنی غیرت نداره ! ( و از همین شروع تفکرات

 

ضد فمینیستی خودش رو اعلام کرد !  ) ولی در کل هیچ کدوم از این کارا شدنی نبود .

 

اوهووم !!! آخه بچه ها بیشترشون کلی  دارن !  ( البته به غیر از من ! می خواین gf  

 

باور کنین یا نه به خودتون مربوطه ! ) خلاصه خیلی جالب بود . در مورد سه شنبه

 

ترجیح میدم هیچی نگم چون یکی از معلما اعصابمو خورد کرد !  زنگ اول زبان فارسی

 

و بعدش هندسه گذشت ولی زنگ جغرافیا آقای پ . ا ( هر دوتا مال فامیلیشه !

 

اسمشو فعلا نمیگم تا حالش گرفته شه ! ) اومد .  اصلا این بشر انگار هیچ کاری

 

به غیر از درس دادن و پرسیدن بلد نیست ! کار هر جلسش همینه ! به منم آخرای

 

کلاس گیر داد که چرا میخندی !  بعضی معلم هامون هنوز نیومدن سر کلاس .

 

ببخشید مطلب یکم طولانی شد !

 

منتظر اتفاقای جالب و خنده دار در آینده باشین !!!  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/07/04ساعت 21:45 توسط •●× Åryán •●× |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

Dear O Dear , ur not near

but i can hear

dont get fear

Ur memories r here

liv wid cheer

no more tear

and ur mine forever


Home
E- Mail


F®ĭèŊÐs

our emo world
☠CONVERSE ALLSTAR☠
... عشق بی انتها ...
دختر متولد زمستون
بـــی گاه
مصائب دوشیزه
رویای زیبای من
× هدیه خدا ×
$$$---Emo Buity---$$$
♥ allstar ♥
وسوسه های آینه
پاستیل نوشته های اون جانب
♥ EMO KIDS GROUP ♥
چند قدم نزدیک تر به خدا
... دور از خانه
دل نوشته های من
Obscure
دوستانه
Be happy
دست خط من
فرشته کوچولو
چشم های خسته من
دختر تنها
پرچین راز
آرزوهای محال
دویدن به هیچ کجا
بهار را باور کن
M ویتامین
ما از نسل بارونیم
! انگلیسی یعنی این
بر و بچز دانشوران
مقالات و نقد داوری فوتبال
آبای انزلی چی
حتی اگر نا امید شدی لبخند بزن
Emo is best
آرشیو پیوندها


ÅЯÇhĭvΞ

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384



قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin