آپ این دفعه یه کم دیر شد . تو مدرسه که اتفاقات زیاده ولی واسه تنوع ماجرای هفته ی قبل رو می نویسم که به مناظره ی من و یه پیرمرده مربوط میشه ! چهارشنبه داشتم از مدرسه با دوچرخه میومدم به طرف خونه . اتفاقا ما اون روز فوتبال بازی کرده بودیم منم با شلوارک بودم . یه پیرمرده با موتور سیکلت جلو راهم وایساد . بعد کشید عقب راه رو باز کرد . هی می گفت برو دیگه ، برو .منم خواستم حالشو بگیرم گفتم شما اول بفرمایید ! هی اون گفت ، من گفتم . آخرش دیگه من خواستم برم که دیدم یارو هی داره منو نگاه می کنه ! آخرش به چند نفر که دور و برش بود گفت نگاه کن ! اینا رو می بینی چقدر آزاد هستن ! زمان ما این جوری نبود . یکی اگه این طوری لباس می پوشید این قدر می زدنش که نگو ! همین جوری داشت می گفت . منم گوش می دادم . هیچی بهش نگفتم و رفتم ! تقصیر نداشت همون جوری و با همون رسم و رسوم قدیمی بزرگ شده بود . و من اون روز فهمیدم بعضی از مردم ما چه فرهنگ والایی دارن ! چه زیبا فرمود شاعر : ( اسم شاعر یادم نیست ! ) میدهد آزارمو و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا آن پیرمرد سبیلوی موتور سوار عقل نداشت ! و در پایان یه خبر از انزلی و یه عکس قدیمی : _ چهارشنبه که می دونید حتما بازی ملوان و استقلال تو انزلیه !!! هم استقلالی هستم و هم ملوانی . پس امیدوارم مساوی بشه !!! _ و این عکس رو هم حتما ببینید مربوط به دانشگاهه و با الان مقایسه کنید !!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/07/26ساعت 18:16 توسط •●× Åryán •●× |

زودتر از اینا می خواستم آپ کنم . خب درس هام خیلی زیاد شده ، نمیشه !
قالب قبلیم قاط زده بود ! این قالبم که می بینید فعلا همینه . خیلی
سفیده ولی سبکه ! بعدا شاید عوضش کردم .
تا قبل از نوشتن این پست شونصد و نفر بهم گفته بودن که قدر این n
دوران مدرسه رو بدونم چون بعد باید افسوسش رو بخورم !
باشه می دونم ! میشه این قدر نگین !!! ![]()
چند تا خبر مهم هم از مدرسه مون :
آقای پ . ا معروف به ب . ا
معلم جغرافیامون که شرح حالش رو گفته بودم
دیگه معلممون نیست ! یعنی رفته معاون یه مدرسه دیگه شده و معاون ها
هم طبق قانون نمی تونن تدریس کنن و به این ترتیب ما از یک بلای آسمانی
نجات پیدا کردیم !!! ![]()
بیچاره یه جمله ی معروفی هم داشت همه ی بچه ها می دونستن . هر جلسه
می گفت : « درس میدم ، می پرسم ، دوباره درس میدم ، دوباره می پرسم ! » ![]()
( در هنگام خوندن این جمله یه کم لب و لوچه تون رو به هم بزنید تا صداتون شبیه
صدای پ . ا بشه !!!
)
به جای ایشون یه آقای دیگه اومده به نام درویشی که مشکل خاصی به اون صورت
نداره فقط انقدر بلند حرف میزنه که انگار بلندگو قورت داده و گاهی با دیوار صحبت
می کنه و به محض ورود با لهجه ی شیرین ترکی شروع به صحبت می کنه
و ما زیاد به این روش عادت نداریم !!! ![]()
![]()
طبق معمول هم با این معلم پرورشی مون دوشنبه ها کلاس داریم که زنگ آمادگی
دفاعی نیم ساعت درس داد بعدش استراحت کردیم ! زنگ بعدی باز خودش اومد
برای پرورشی که یه کتاب آورده بود با خودش به اسم : « داستان های شگفت انگیزی
از جهنم !
» . یه قسمت هاییش رو واسه ما خوند و ما هم زیرزیرکی می خندیدیم ! ![]()
نکته ی مهم و قابل تامل از این کتاب که میشه بهش اشاره کرد سوالی بود که خودم
ازش پرسیدم و معلوم شد که تو جهنم زن و مرد قاطی هستن و گفتش که اونجا دیگه
این جور مسائل مطرح نیست !!! ![]()

و دو تا دعا اولیش بیش تر واسه خودمه دومی هم واسه همه :
_ خدایا ، ما را از دست این آقای آزاد بگردان !!! Q
_ پروردگارا ، همه ی بچه های درسخون و نیمه خرخون و خرخون را موفق گردان ! ![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/07/13ساعت 15:57 توسط •●× Åryán •●× |
تا این جا که مدرسه بد نبوده ! اول مهر زنگ اول دین و زندگی داشتیم . سر کلاس دینی کلی می خندیم ! می کنه . حاجی عاشوری هم خوب درس میده و هم با بچه ها خوبه و ما هم البته خیلی سر به سرش میذاریم ! اومد گفت هر کس خاطره ای از تابستون داره بگه و اگه پیشنهاد و نظری در مورد شیوه ی تدریس و اینا دارین بگین . بیش تر بچه ها نظری نداشتند غیر از یکی دو نفر یکیشم من که چون خواستم کم نیارم و بگم ما هم هستیم و این صحبتا گفتم اگه به نظرات بچه ها و سوالاتشون بیش تر توجه کنید خیلی بهتره و اونم قبول کرد که به سوالات بچه ها هم احترام بذاره ! زنگ بعدی ادبیات فارسی داشتیم که جناب نظری اومد . اولش که اومد تو کلاس همه داشتیم از بوی سیگار خفه می شدیم آخه انقدر سیگار میکشه که حسابش از دست خودشم در رفته ! نه تبریکی . حالا تبریک بخوره تو سرش یه سلام هم نگفت و به محض ورود به ما گفت : کتاب باز کنید درس میدم !!! رو از خودش بیش تر کرد ! یکشنبه واقعا وحشتناکه !!! ریاضی ، شیمی ، فیزیک پشت سر هم !!! اولش ریاضی بود آخرش همه خسته شده بودن ! زنگ شیمی واسه همه خیلی سخت بود . آقای ( بعدا اسمشو میگم ! ) با اون رفتار خشک و Q برخورد سنتی 50 سال قبل سر کلاس و غروری که تموم وجودشو فرا گرفته بود ! با سرفه های عجیب غریب و وحشتناک ! خیلی بد بود ! آقای آرش که اولین ساله که معلم ما میشه و نشون داد که دست کمی از معلم قبلی مون نداره و به قول یکی از بچه ها بره داور فوتبال بشه خیلی موفق تره چون به سوت احتیاجی نداره ! دوشنبه یه روز فوق العاده بود ! و بعدش پرورشی . معلم هر دو تا یکیه . آقای حاجی پور که فقط چند روزه اومده مدرسمون . در اولین برخورد موبایل نوکیا 6600 و دزدگیر ماشینش از نوع موبایلی ( شبیه یه موبایل کوچولو ! ) بیش تر از همه توجهم رو جلب کرد ! برام عجیب بود که یه آدم تا اون حد مذهبی این قدر با بچه ها بتونه راحت باشه . زنگ آمادگی دفاعی گفت این هفته درس نمیدم و همه واسه چند لحظه شاد شدیم ! و گفت هر کس هر سوالی داره بپرسه . بیش تر درباره ی میدان تیر و تفنگ و این جور چیزا حرف زدیم و توضیحات جالبی هم برامون داد ! زنگ پرورشی یه نیم ساعتی باهاش بودیم و بازم می تونستیم ازش سوال بپرسیم ! و ما هم با نقشه ای کاملا از قبل برنامه ریزی شده که فکرش از خودم بود و ذهن خیلی از بچه ها رو این سوال به خودش مشغول کرده بود یه سوال یکی از بچه ها به نمایندگی از کلاس ازش پرسید و اون این بود که : « درباره ی روابط اجتماعی جامعه توضیح بدید !!! » ( شما هم که حتما متوجه شدید ! ) و یه عالمه درباره ی این که کارای درستی نیست و ما باید طبق دین خودمون عمل کنیم صحبت کرد و گفت ما مسلمونیم و نباید هر کاری رو انجام بدیم ! و چقدر به غرب بد و بیراه گفت که اون جا یه زندگی حیوانی دارن و آزادی کنترل نشده و بهمون گفت که نباید با جنس مخالف باشیم و حتی نباید به نامحرم نگاه کنیم ! ( که همه گفتیم اگه نامحرم بذاره ! ما اصلا قابل درک نبود . هم دووم نمیارن ! پسر غریبه بره پارک ، سینما و جاهای دیگه و تفریح کنه !؟ شده پسرا ،دخترا رو میبرن کنار ساحل و تو خیابون !!! گفتن تا چه تفریحی باشه و همه گفتیم تفریحات سالم اشکال نداره ! از این موتورسوارا هستن جنس مخالف سوار می کنن پشت موتور انتقاد کرد و گفت به هیچ وجه باهاشون نگردین و صراحتا گفت که تو وجود هر مردی چیزی به نام غیرت وجود داره درصورتی که هیچ زنی غیرت نداره ! ( و از همین شروع تفکرات ضد فمینیستی خودش رو اعلام کرد ! اوهووم !!! آخه بچه ها بیشترشون کلی دارن ! باور کنین یا نه به خودتون مربوطه ! ) خلاصه خیلی جالب بود . در مورد سه شنبه ترجیح میدم هیچی نگم چون یکی از معلما اعصابمو خورد کرد ! و بعدش هندسه گذشت ولی زنگ جغرافیا آقای پ . ا ( هر دوتا مال فامیلیشه ! اسمشو فعلا نمیگم تا حالش گرفته شه ! ) اومد . به غیر از درس دادن و پرسیدن بلد نیست ! کار هر جلسش همینه ! به منم آخرای کلاس گیر داد که چرا میخندی ! ببخشید مطلب یکم طولانی شد ! منتظر اتفاقای جالب و خنده دار در آینده باشین !!!
معلم با بچه ها راحت ارتباط برقرار
اول بعد از تبریک سال جدید![]()
حالا اومده تو نه سلامی ، نه علیکی ،
و با این کاراش شدت تنفر بچه ها
زنگ بعدی آمار بود که آقای آتشی اومد و بد نبود !![]()
و بعدش فیزیک .
( گرفتین که چی شد !؟ ) ولی
فقط دو زنگ موندیم . اولش آمادگی دفاعی
و معلم هم به دوستم گفت من کاملا متوجه منظورت شدم ! ![]()
) ولی این جاش دیگه واسه
چون اصلا چنین چیزی امکان نداره و بدون اونا بچه ها یه لحظه
و بازم معلم ادامه داد که مثلا شما اجازه میدین خواهرتون با یه
و گفت الان دیگه عادی
و بچه های تیز کلاسمون هم
و کلی هم
) ولی در کل هیچ کدوم از این کارا شدنی نبود .![]()
( البته به غیر از من ! می خواین gf
زنگ اول زبان فارسی
اصلا این بشر انگار هیچ کاری
بعضی معلم هامون هنوز نیومدن سر کلاس .![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه 1385/07/04ساعت 21:45 توسط •●× Åryán •●× |