میرم مدرسه بی هیچ غصه و دردی ! رفتم ریاضی بالاخره ! اه اه ، بازم فیزیک لعنتی !!! من از مدرسه بدم نیومده ، نمیاد و نخواهد اومد ولی الکی شاد بودن و تظاهر الکی برای خوشحال بودن و بازشدن مدرسه آزارم میده !!! اگه یه ساعت واسه نگه داشتن زمان داشتم خیلی خوب میشد مثل ساعت برنارد ! اون موقع می تونی وقت رو هر وقت دلت خواست نگه داری و هر کاری خواستی انجام بدی !!! واقعا خیلی خوب میشد !!! خب شما نمی دونین چرا و هیچ وقت ندونستین ! اولش کوچولو بودم هیچی حالیم نبود همه می گفتن کوچولویی بزرگ شو تا همه چیزو بفهمی ! حالا بزرگ تر شدم همه میگن : وااا ، تو همون آرین کوچولوی خودمونی چقدر بزرگ شدی چقدر آقا شدی یادته میومدی خونمون همه ی وسایلمون رو خراب می کردی و اونا می خندن و تو هم مجبوری یه لبخند زورکی بزنی و بخندی ولی همه می دونن خیلی مونده تا بزرگ بشی . وبعد بزرگ تر میشی اینقدر که میگن کاش هنوز بچه بودی اون موقع خیلی نازتر بودی ! و بزرگ و بزرگ و بزرگ تر تا اونجایی که پیر میشی و کارت میشه غرغر کردن و یه روز در سکوت میمیری و هیشکی نمیدونه اون موقع هم کسی میگه وای کوچولو بودی چقدر نازتر بودی !!؟؟ 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/06/29ساعت 20:29 توسط •●× Åryán •●× |

_
داره می باره و چه نسیم خنکی از پنجره گونه هام رو غلغلک میده و یه حس
لطیفی روحم رو نوازش می کنه !
آخه خیلی وقت بود بارون نیومده بود ! ![]()
گوش دادن به آهنگ جدید بنیامین هم واقعا آرام بخشه .
خیلی قشنگه هم
آهنگ و هم شعرش !
اولش این جوری شروع میشه :
حالا که با هم یکی شدن دلامون
حالا که جاده هام افتادن به پامون
یکی از اون بالا انگار داره میشنوه صدامون
به گمونم که اثر داره دعامون
هم سفر ای هم ستاره
راه بیفتیم که خودش داره هوامون
دل اون سوخته برای گریه هامون
خودش داره هوامون . . .
لینکش رو هم می ذارم اگه خواستین دانلود کنید .
_
تو مجله ی چلچراغ شماره ی 214 هم چاپ شده می تونید برید بخونید
و لذت ببرید و در زندگی ازشون استفاده کنید ! ![]()
_
بدم و بگم من فقط از کنار نونوایی رد می شدم و به هیچ عنوان قصد
خرید نون بربری رو نداشتم ! ( کلی فرق می کنه ! ) ![]()
و یه نکته ی مهم که من آرین هستم نه آریا و نه آریان و نه آرش ! ![]()
_
رو در آورده هی با این دارا و سارا . هی را به را دارا و سارا . اول عروسک بودن
حالا دفتر و جامدادی و پاک کن و مداد و جلد آماده و خمیر دندون و کوفت ! ![]()
_
شده . من فقط واسه این که بدونم آخرش چی میشه دنبال می کنم . هی الکی
طولش میدن . آخرش همه با هم عروسی می کنن ! من اصلا دوست دارم این
شوکت حال این نرگس رو بگیره خیلی پررو شده ! ![]()
_
البته هر چیزش هم بد باشه یه چیزش
خوبه و اونم سوژه هاشه که خیلی زیاده که مهم ترینشون کل کل با معلما ،
مدیر و ناظم و کلا هر کی تو اون خراب شده پیدا میشه هستش ! ![]()
منتظر خبرای داغ بعدی باشید ! ![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/06/22ساعت 18:39 توسط •●× Åryán •●× |
یه ماجرای واقعی واقعی که نگم از دستتون رفته ! سه شنبه بعد از ظهر رفته بودم بیرون . وسط راهمون یه نونوایی هست . ( نون بربری ! ) دو تا خانم میانسال هم که تو صف زنونه بودن داشتن با هم حرف می زدن . اولش صحبت ها کاملا دوستانه و خودمونی و آروم بود ولی بعدش . . . یه دفعه دیدم صدا داره زیادتر میشه و کمی هم چاشنی فحش اضافه میشه ! وای ، چی شده بود ! بین همون دوتا خانم که تا چند دقیقه پیش داشتن خیلی خودمونی و آروم با هم گفتگو می کردن چه دعوایی شده بود ! ( سر این که یکی به شوهر اون یکی یه چیزی گفت ! فحش هایی !!! کرد به صورت اون یکی و چندین ضربه ی سیلی تمیز هم به گوش اون یکی خانم نواخت . چند تا سیلی قشنگ زد به صورت اون یکی . نمی کردن .بیچاره یه دختره اومد جداشون کنه که اونم حسابی کتک زدنش ! آخه تمومم نمی کردن بعد از چند لحظه همه ی مردم جمع شدن و دورشون کردن . هیشکی هم از ترس جرات نمی کرد بهشون بگه دیگه سنی از شما گذشته و کار شما درست نیست و این حرفا . یه نفر هم جرات نمی کرد جداشون کنه ! دیگه ده دقیقه تا یه ربع ادامه دادن . تازه جاهای هیجان انگیزش بود که بابایی گفت بریم . راست میگه دیگه زیر 18 سال نمی تونست نگاه کنه ! معلوم نبود آخرش چی میشه . از خنده داشتم می ترکیدم ! فقط باید اون لحظه خودتون اونجا بودین و می دیدین !!! ولی من میگم واقعا حیفه این همه استعداد داشت هدر می رفت ! اینو گفتم تا موقع رفتن به نونوایی و کلا اماکن عمومی مراقب جونتون باشید ! نمی دونم چرا اخبار سراسری هیچ خبری ازشون نگفت . هر چیز بیخود دیگه رو پخش می کنن خبر به این مهمی رو نمی گن ! راستی من نمی دونم چرا همه ی تی شرت هام داره سوراخ سوراخ میشه به خصوص کنار قلبم
![]()
![]()
![]()
) اولش فقط به هم فحش می دادند ( چه
) ولی بعد یه دفعه یکیشون با کیف چند تا ضربه ی دیدنی رو وارد
اون یکی خانم هم که دیگه کاملا روسری و این جور چیزا رو برداشته بود
تازه به دخترای اطراف هم رحم ![]()
![]()
خلاصه رفتیم .![]()
![]()
![]()
![]()
. نمی دونم موریانه ها حمله کردن یا شایدم . . . !!!
+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/06/15ساعت 22:29 توسط •●× Åryán •●× |
هر کی تو زندگیش یه اتفاقاتی براش میفته که بعضیاش خوبه و بعضیاش هم شاید بد . و بعضی چیزا هم هست که فکر می کنی همیشه بر خلاف میل تو اتفاق میفته و کم کم تو زندگی میشن مثل یه قانون ! به هر حال آخرش راهت رو خودت انتخاب می کنی . نمی دونم اسم مورفی رو شنیدین یا نه . اسم یه دانشمنده و به این جور قوانینش هم میگن قوانین مورفی . البته این جور قوانین خیلی جدی نیستن و اسمشون خرافات هم نیست و فقط برای شاد بودن و خندیدن به اتفاقات تلخ زندگی و دور شدن از شرایط سخته ! قوانین زندگی آرین البته فقط چندتا : 1 . همیشه وقتی سوتی میدی که مامان یا بابا اطرافت باشن یا دور و برت شلوغ باشه ! 2 . همیشه وقتی به نظر خودت قشنگ ترین پست وبلاگ رو می نویسی کم ترین کامنت واسه همون پسته ! 3 . هر وقت می خوای به آهنگ مورد علاقت ، تنها و با صدای بلند گوش بدی هیچ کس از خونه بیرون نمیره ! 4 . هر وقت تو کلاس احساس کردی معلم واسه جلسه ی بعد می خواد امتحان بگیره حتما تو همون جلسه معلم این موضوع رو اعلام می کنه ! 5 . هر وقت پول داری و می خوای واسه یکی کادوی تولد بخری هیچ چیز به ذهنت نمی رسه و بالعکس ! 6 . همیشه وقتی می خوای واسه دوستت بازیگر نقش اول یه فیلم رو که تازه دیدی معرفی کنی ، اسمش یادت میره ! 7 . همیشه وقتی خیلی گرسنه هستی مامان غذایی رو واسه ناهار درست کرده که تو ازش متنفری ! 8 . همیشه فوتبال های مهم زمانی پخش میشه که تو باید بری کلاس ! 9 . همیشه وقتی داری با کامپیوتر کار می کنی و دوست نداری کسی مزاحمت بشه یکی یهویی سر میرسه ! 10 . اگه به نظر خودت خیلی خوش تیپی دیگران دقیقا خلاف نظر تو رو میگن و بالعکس ! 11 . وقتی شب قبل از رفتن به اردو دلت نمی خواد بارون بیاد حتما فردا صبح بارون میاد ! 12 . اگه وقتی بارون میاد چتر ببری بیرون وسط راه بارون بند میاد و تو به شدت ضایع میشی ! 13 . وقتی دلت نخواد کسی رو ببینی ، حتما می بینی ! 14 . و هر چی از تابستون بیش تر لذت ببری ، زودتر تموم میشه ! فکر کنم هر چی باشن از یه سری جمله های مسخره ی تکراری مثل : نیمه ی پر لیوان رو نگاه کن ، ما خوبی تو رو می خوایم پسرم ( ! ) و این جور نصیحت ها که روزی ده هزار بار شایدم بیش تر می شنویم ، قابل تحمل تر باشه ! آیییییی !!! چقدر بازوهام درد می کنه . کنارم نیستی . ولی دارم احساست می کنم !
+ نوشته شده در جمعه 1385/06/10ساعت 0:27 توسط •●× Åryán •●× |
دیگه داره میاد . ماه مهر و شروع مدرسه و دوباره درس به توان n دوباره نصیحت های بابایی که هی باید بگه برو درس بخون ، مگه تو فردا امتحان نداری نشستی پشت کامپیوتر ، نگرانی برای امتحان فیزیک و هزار چیز دیگه . نخیر ، من خیلی هم درسخون و بچه مثبتم ! تند تند می گذره و الان این گذشت زمان رو خیلی خوب احساس می کنم و برام ملموس تره !!! ( عمرا از کلمه ی تنگیده استفاده کنم ! ) ولی نه خیلی ! چون می دونم بازم تو روند و شیوه ی تدریس معلم ها هیچ تغییری ایجاد نمی شه . یه تار موی خودم !!! قلب ، شاید فضانورد ، نه دندون پزشک ، شایدم روان شناس ، حقوق دان و ممکنه هم فیلسوف بشم ! باور کردین نه ؟ پس بدونین همتون سرکارید . اصلا من می خوام مهندس بشم . هم استعدادش رو تو خودم می بینم و هم همه میگن تیپم بهش می خوره ! حرفی بود ؟ پیام بازرگانی میان برنامه : امن انه گوییمی ماهی ، شما ان چی گیدی ؟ : A ( ترجمه : ما به این میگیم ماهی ، شما بهش چی میگید ؟ ) تن ماهی جنوب !!! : B خوش رنگ و زیباست تن ماهی جنوب ! بندرعباس !!! ( صدای دستا ، آها این دستای بندری بیاد بالا ! ) * * * * * * * * * * * * * * جدیدترین و هیجان انگیزترین خبر این دفعه هم اینه که من یه خرمگسه رو که یه دو سه شبی هی میومد تو اتاقمو و ویز ویز می کرد و مزاحمت ایجاد می کرد کشتمش ! کیفی داد . شمردم و تا تونستم بهش حشره کش زدم . اولش مثل این که دیوونه شده بود . هی خودشو می زد به در و دیوار . میفتاد رو تخت خوابم . بعد دوباره بهش حشره کش زدم هنوز داشت جون می داد ! آخرش رفت زیر تخت بعد از حدود یه ربع ویز ویز کردن اون زیر دیگه صدایی به گوش نمی رسید . خرمگس بیچاره به درک پیوسته بود ! حقش بود ! خب ، می دونم چقدر اندوهگین و متاثر شدین . بیخود خودتونو ناراحت نکنین اون باید میمیرد ! اینم یه هدیه از طرف من واسه شما : خب دیگه بسه برید دنبال کار و زندگی تون ! 
یه وقت فکر نکنین من بچه ی تنبلی هستما !
قبلا گفته بودم روزا
دلم یه کم واسه مدرسه تنگ شده
ولی خیالی نیست . همه ی این سختی کشیدن ها فدای
آخه می دونین من می خوام وکیل بشم ، نه جراح![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نمی دونین چه
رو دیوار نشسته بود بغل چراغ . منم فرصت رو غنیمت![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/06/02ساعت 15:25 توسط •●× Åryán •●× |