تبليغاتX
پسر کهکشانی

پسر کهکشانی

توی تنهایـِی هام فقط به تو فک می کنم ...

 

عجب روزگار عجیب غریبیه !

 

نمی دونم چرا به هر کی خیلی نزدیک میشم و برام

 

عزیزترین میشه ، یه دفعه یه ضد حال اساسی بهم می زنه !

 

اصلا ولش کن . ما خودمون باید شاد باشیم . پس بی خیال همه

 

چیز . زندگی رو سخت نگیر . به قول همین فرانسوی ها که میگن :

 

" ساعت 5 برخیز ، ساعت 9 ناهار بخور ، ساعت 5 شام بخور ،

 

ساعت 9 بخواب و 99 سال عمر کن . " ( البته خودم عمرا بتونم

 

این جوری باشم چون اگه ساعت 9 بخوابم دیگه با مرغ و خروس

 

چه فرقی می کنم پس ! )

 

خبرای جالب این دفعه که می خوام براتون بگم اینا هستن :

 

خبر اول : یه گربه ی سنگدل تو حیاطمون چند تا بچه گربه ی

 

سیریش به دنیا آورد . بعد خودش نمی دونم کجا رفت . الان

 

بچه گربه ها تو حیاطمون هر روز پاتوق می کنن ! ( آخه خوشکلم

 

نیستن آدم دلش واسشون بسوزه ! )

 

همین روزاست که یکی دوتا بزنم تو سرشون و بندازمشون بیرون !!!

 

 

خبر دوم : این همسایه روبرویی مون هست . همونا دیگه بابا ! آها ،

 

یادم رفت شما از کجا بشناسید .  خب می گفتم . اینا رفتن مکه به

 

سلامتی . چند روز پیش هم برگشتن . بعدش این بچه هاشون آخه

 

نمی دونم یه کم رحم و عاطفه تو وجودشون نیست . یه گوسفند ناز

 

تپل مپل تو دل بروی خوشکلو واسشون وقتی می خواستن برگردن

 

کشتن ! آخه این دیگه چه رسمیه . چه گناهی کرده بود اون بدبخت

 

که باید بمیره تا یکی دیگه شاد بشه . الهی قربون اون بع بعش برم !

 

( اینم بگم یه شب تا صبح بع بع کرد نذاشت بخوابم ! )  

 

آه ، هنوز طنین گرم نفس هاش و انعکاس لطیف بع بعش تو گوشمه !

 

عکسش یه چنین شکلی بود یه کم پشماش کم تر بود البته !

 

گوسفندی که کشته شد !

 

 

خبر سوم : عجب آهنگیه این ! آخرشه ! تا حالا شونصد هفتصد بار گوش

 

دادم . آهنگ « رفتی از یادم » از « سام » رو میگم . خودم تا حالا اسمشو

 

نشنیده بودم . ولی یکی از دوستام هی تعریف می کرد می گفت باحاله .

 

منم دانلودش کردم . خیلی قشنگه . حتما گوش بدید که اگه این کارو نکنید

 

نصف عمرتون شایدم همش برفناست !  این پایین هستش واسه دانلود :

 

رفتی از یادم دیگه واسه همیشه ! ( کلیک کن )

 

 

خبر چهارم : یه داستان قشنگ که مثل داستان قبلی از خودمه . توجه شما رو

 

بهش جلب می کنم !

 

                 شنگول و منگول و حبه ی انگور و مامان خرپول !

 

روزی روزگاری تو یه ویلای شیک تو یه جای شیک تر سه تا بچه بز ( بزغاله دیگه

 

قدیمی شده ! ) خوش تیپ به اسم های شنگول و منگول و حبه ی انگور با مامان

 

خوش تیپ ترشون زندگی می کردن .  یه روز مامان بزی برای خرید ( البته فقط به

 

 بهانه ی خرید ! ) بچه ها رو میذاره تو خونه و یه سری سفارش های الکی بهشون

 

میکنه و 206 آلبالویی قشنگشو بر می داره و می ره ! ( واقعیت اینه که مامان بزی

 

با آقا گرگه قرار داشته و قصدش فقط رفتن و رسیدن به قرارشون بوده ! )

 

مامان بزی میره می بینه آقا گرگه نیومده سر قرار و کلی حالش گرفته میشه . زنگ

 

میزنه موبایل آقا گرگه میگه آخه مرتییکه ی [...] ، آخه [...] مگه من بازیچه ی توئم .

 

تو با احساسات من بازی کردی و این حرفا .  آقا گرگه هم پشیمون از پشت تلفن میگه :

 

منو ببخش ، منو ببخش ، می خوام که با تو باشم ! خلاصه این دفعه قرار میذارن تو ویلای

 

مامان بزی . ولی بچه هارو چی کار کنن ؟  آها ، همون کلک قدیمی کافی بود ! پس به

 

این ترتیب آقا گرگه کاملا برنامه ریزی شده دو سه بار به انواع و اقسام گوناگون میره دم خونه ی

 

مامان بزی و به بچه ها میگه من مامانتونم و این حرفا ! ولی بچه ها زرنگ تر از این حرفا بودن.

 

کلی دلیل میارن که تو مامان ما نیستی . چون می گفتن : مامان ما رژ لب می زنه ،

 

موهاش شرابیه ، لاک صورتی میزنه ، ریمل میزنه تازه شلوار برمودایی هم می پوشه !

 

دیگه آقا گرگه که نمی دونست چی کار کنه زنگ میزنه به مامان بزی . حالا بشنوید از ادامه ی

 

ماجرا ! مامان بزی هم عصبانی برمیگرده خونه و به بچه هاش میگه آخه شما چرا باید کل

 

داستان فقط تو خونه باشین . بچه های عزیزم برید یه هوایی بخورید ! بچه ها هم قبول

 

می کنن و با زانتیای شنگول میرن تو خیابون یه گشتی بزنن و به این ترتیب به دنبال نخودسیاه

 

فرستاده شدند !

 

بعد مامان بزی و آقا گرگه میرن خونه ی کی ؟ آفرین ، مامان بزی . دیگه هردوتا تنهای تنها و . . .

 

( بروبچز گرامی ادامه ی داستان به دلیل مسائل امنیتی سانسور شد !

 

بقیش رو خودتون پیش بینی کنید ! )

 

اینم از داستان و در آخر جوک هفته :

 

یه روز به یه بزه میگن از کدوم بازی بیش تر خوشت میاد ؟

 

میگه : معععنچ!!!

 

 

شاد باشید .

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/05/26ساعت 11:47 توسط •●× Åryán •●× |


 

بعد از کلی سر و کله زدن با خودم آخرش بر آن شدم ( همون

 

تصمیم گرفتم ! ) الکی خوش باشم . چون اون مشکلی

 

که گفتم که زندگی ماشینی و اینا فقط با این روش فوق مدرن

 

حل میشه ! در مورد اون دختره که بدجوری قاط زده بود ( رجوع

 

شود به پست قبل ! ) بگم متاسفانه دیگه از کوچه مون

 

رد نشد که نشد تا یه سوژه ی مناسب برای مطلب ( و

 

البته خنده !) از دست بره !

 

راستی می خواستم یه وبلاگ تو زمینه ی انگلیسی

 

بهتون معرف کنم که خیلی کارش درسته ! اصطلاح

 

و آهنگ و ضرب المثل و هرچیزی می خواین درباره ی

 

انگلیسی بدونین توش هست . آدرسش هم تو لینک هام هست

 

به اسم : « انگلیسی ، یعنی این ! »

 

بعدش دیگه این کلمه های جواتی ( ! ) چیه شما استفاده می کنید

 

فکر هم می کنید خیلی مبتکرید مثل : من آپیدم ، آپیدی خبرم کن ،

 

هستیده بودم !

 

چیه اینا ؟ به جاشون می تونین دو سه تا کتاب عهد دقیانوس مثل :

 

کلیله و دمنه ای چیزی بخونید تا با اون نثر باحال قدیمی آشنا شید !

 

من بقیه ی مطلبمو اون جوری می نویسم . متوجه شدین که شدین . اگه

 

نشدین هم مشکل من نیست برید از معلم ادبیاتتون بپرسین یا یکی رو

 

پیدا کنید دیگه ! ( به پایان دراماتیک  داستان توجه کنید ! )

 

 

« پسرک الکی خوش »

 

 

 در روز گاران کهن پسری بود که مر او را آرین گفتندی . هم چون

 

گل بود در گلستان ، به سان نی در نیستان ، چون ماه در مهستان .

 

هر که او را دیدندی ، از او تعریف کردندی و گفتندی : ستایش و آفرین

 

آرین راست . پدرش حاکمی بود دلیر و پسرش او را همچون تاج سر .

 

از قضا اکوان دیو هم در نزدیکی کاخ آن ها ویلایی داشت مجهز .

 

او کارش سحر و جادو بود و بس . چه مردان و زنان بی گناهی

 

که او آنان را می کشتی و می خوردی . 

 

آرین به پای بود و دختران دربار برایش خدمت کردندی . هیچ کس

 

از قول او بیرون نیامدندی . چه روزگاری بود . اعزاز و اکرام بود

 

و بس . همه ی دختران پادشاهان مصر و سبا و سمنگان و هرات و

 

ایران و توران و صدها سرزمین دیگر که در این وقت نمی گنجد

 

برایش دست و پا شکستندی . ولی پدرش راضی نمی شدی و به

 

پسر ذکر می کرد که تو هر وقت درست را تمام کردی و کنکور را

 

گذراندی و لیسانس و فوق لیسانس ستاندی آن وقت تو مرا عزیز دلی .

 

ولی افسوس که آن ایام خوشی دیری نپایید و آن دیو از خدا بی خبر

 

او را افسون کردی و به روزگار حال و همان قرن بیست و یکم

 

فرستادی . آن دلبرکان  رفتند و کنون برای پسر تره هم خرد نمی کنند .

 

چه ایامی بود !

 

 افسوس . . .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/05/19ساعت 9:58 توسط •●× Åryán •●× |


تو این زندگی ماشینی که همه به فکر خودشون و انجام کارهاشون

 

هستن ، شادی و لبخند رو کم تر می تونی تو چهره ی آدما ببینی .

 

همه ی اونایی هم که می خندن آدمای بی خیال و الکی خوشن که

 

زورکی می خوان شاد باشن . قلب ها فرسنگ ها از هم فاصله

 

گرفتن و همه چیز در حال رنگ باختن و . . .

 

دردناک ترین خبر که من واقعا از تعجب داشتم شاخ در می آوردم

 

این بود که همین امروز صبح ( پنجشنبه ) یه دختره نوجوون تو

 

 کوچه مون تندتند راه می رفت و فقط داد می زد و نمی دونم به کی

 

 فحش می داد . همه ی همسایه ها اومده بودن تا سرک بکشن ببینن

 

 چی شده ولی اون فقط داد می زد . تازه بعد از کلی داد و بیداد ، زن های

 

همسایه که عضو ثابت خبرگزاری رویترز هستن فهمیدن که دختره داشته

 

به معلمشون که تو امتحان بهش نمره نداده بود کلماتی رو نثار می کرد !

 

فکر نکنین اون دیوونه بود . شاید از من و تو هم سالم تر بودش . ولی واقعا

 

چرا این جوریه ؟ همه یه دفعه قاطی کردن ؟ دنیا داره با ما چی کار می کنه؟

 

ولی من دوست دارم با یه دید دیگه بهشون نگاه کنم . فقط خود ما

 

می تونیم که این وضع رو تغییر بدیم و زندگی رو واسه خودمون

 

 لذت بخش کنیم . الکی هم که شده یه لبخند بزنیم وخوش باشیم .

 

نمی دونم شما واسه رهایی از این روزمرگی چی کار می کنید

 

شاید خوندن کتاب های رمان و شعر فکر بدی نباشه .

 

من گاهی وقتا آشپزی می کنم ! غذاهای بسیار سختی مثل نیمرو ،

 

املت ، سمبوسه ،  سوپ و چندتا غذای من در آوردی دیگه هم بلدم !

 

خیلی حال میده !

 

ولی فکر می کنم هیچ چیز بهتر از این که یه کم از محیط پر تنش و

 

خسته کننده ی بیرون فاصله بگیریم و به موسیقی مورد علاقه مون گوش کنیم

 

لذت بخش نباشه . تو هر سبکی که  دوست دارین . من که این جوری راحت ترم .

 

راستی شما چه نوع موسیقی رو دوست دارید ؟

 

سنتی ، پاپ ، راک ، متال ؟

 

به نظرمن که همین پاپ خوبه شما چی میگین ؟ هان؟

 

اگه اهل کتابای موسیقی خارجی باشین باید با جرج مایکل

 

و ترانه های قشنگش آشنا باشین . شعرهاش بهم آرامش میده .

 

این جا یعنی غمگین ) ) Blue مثلا یکیش همین جاست به اسم

 

بذار ببینم ، آها ایناهاش ! امیدوارم خوشتون بیاد :



به نظر می رسد ، هر روز لبخند زدن برایم دشوار تر می شود

 

و هر روز به نظرم می رسد که کم تر می خندم

 

این گونه زیستن ، به نظر می آید که آسمان من قدری تیره تر است

 

تو رفتی و مرا با پیامدهای جدایی رها کردی

 

نمی بینی که ویران می شوم

 

نمی بینی ، چه بر سرم آمده

 

دستم را بگیر و با انگشتانم نشان بده که قلبم کجاست

 

می فهمی ، تو ممکن است فقط مرا از ناامیدی نجات دهی

 

به این مرد نگاه کن ، خواهی دید که او نمی تواند از آن چه شروع کرده دست بردارد

 

دستم را بگیر ، دقیقا خواهی دید ، دیگری در قلبم وجود ندارد

 

نمی بینی که ویران می شوم

 

به من می خندی در حالی که سقوط می کنم

 

نمی بینی که ویران می شوم

 

فقط به من بگو ، بگو به من ، دلیلی قابل قبول برایم بیاور

 

به عشق مسلح شو ، من می توانم قلبم را نجات دهم

 

اما به تنهایی قادر به این کار نیستم

 

این را درک کن ، برای جنگیدن خیلی ضعیفم

 

به عشق مسلح شو ، من می توانم قلبم را نجات دهم

 

به من بگو ، چرا بسیار غمگینم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/05/12ساعت 15:9 توسط •●× Åryán •●× |


 

می بینم که از عکس اون پیشی جون پست قبلی خیلی خوشتون اومده و

 

همش با کلمات محبت آمیز از قبیل : جیگرتو ، الهههههههههههی ، وای

 

چقدر نازه و اینا ازش استقبال کردید . واقعا چقدر معصومانه بدن لطیفشو

 

به شن و خاک می ماله . این دفعه اگه دیدمش ازش می پرسم آخه پیشی

 

جون چی شده ، اونم تنهات گذاشت و رفت ! می بینی روزگار به پیشی

 

 هم رحم نمی کنه ! به همین دلیل بر آن شدم ( همون تصمیم گرفتم ! ) تا یه بار دیگه

 

عکس یه پیشی دیگه رو  براتون بذارم ! 

 

راستی نمی دونم چرا دیگه جادوگره نمیاد . فکر

 

کنم ترسیده باشه . آخه می دونید که روح خیلی لطیفی داره !

 

تیک تاک ، تیک تاک . . .

 

میشنوی همین جوری زمان داره میگذره . بابا نامردیه ، آخه این

 

چه وضعشه . همیشه وقتی تابستون میاد این عقربه ها اینقدرتند تند

 

مثل تام و جری همدیگه رو دنبال می کنن . تیر گذشت و مرداد

 

هم که داره میره . بابا ما که تازه امتحانامون تموم شده بود !

 

 حالا فقط یه ماه مونده و دوباره باید برم مدرسه ! ( !!! oh my God )

 

 

ببینم شما چیزی درباره ی سوسک های ابله شنیدید ؟


البته این اسمو خودم روشون گذاشتم . شبا میان خونمونو و پرواز می کنن .

 

مشخصاتشون اینه که قهوه ای کم رنگن ، تمیزن و هر روز حموم می رن

 

فقط یه کم نفهم اند ! واسه این که وقتی رو یه جایی نشستن و وقتی تو می خوای

 

برشون داری و به فجیع ترین شکل ممکن بکشینشون ؛ کمال همکاری رو باهات می کنن

 

و کوچک ترین واکنشی از خودشون نشون نمیدن !  بعضی ها هم که

 

 

تو اتاق دارن پرواز می کنن اینقدر خودشونو به در و دیوار و لامپ می زنن

 

تا بمیرن ! آره ، می دونم ماجرای تکان دهنده ای بود ، ولی حقیقت تلخه !

 

راستی تو خونه ی شما چه موجوداتی پیدا میشه ؟

 

یه چیز دیگه . شما حتما دامن های پف دار قرن 18 و اون زمانا رو دیدین .

 

به اون باحالی و قشنگی بود . نمی دونم چرا از مد افتاد . خیلی شیک بود !

 

یاد شعر گارسیا لورکا افتادم به اسم « گذرگاه » خیلی قشنگه . گفتم شاید خوشتون بیاد .

 

این جوری میگه که :

 

 

دوشیزه ی دامن پف دار

 

دوشیزه ی انزوا

 

گشوده هم چو لاله یی درشت .

 

با قایق ات از چراغ و نور

 

از میان جزر و مد شهر می گذری

 

از میان خدنگ های آشوب

 

و ستارگان بلور .

 

 

دوشیزه ی دامن پف دار

 

از میان رودخانه ی خیابان می گذری

 

                           تا به دریا برسی .

 

 

خوب ، چطور بود ! همش من گفتم . شما هم بگین !

 

راستی تا یادم نرفته این جوکم رو بگم خیلی خنده داره !

 

 

« یه روز به یه یارو  میگن شنیدی اسرائیل ، لبنان رو زد ؟

 

میگه  خیلی عجیبه ، مگه ایتالیا قهرمان نشد !!!! »

 

ها ها ها ها ها . . . !!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/05/05ساعت 11:52 توسط •●× Åryán •●× |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

Dear O Dear , ur not near

but i can hear

dont get fear

Ur memories r here

liv wid cheer

no more tear

and ur mine forever


Home
E- Mail


F®ĭèŊÐs

our emo world
☠CONVERSE ALLSTAR☠
... عشق بی انتها ...
دختر متولد زمستون
بـــی گاه
مصائب دوشیزه
رویای زیبای من
× هدیه خدا ×
$$$---Emo Buity---$$$
♥ allstar ♥
وسوسه های آینه
پاستیل نوشته های اون جانب
♥ EMO KIDS GROUP ♥
چند قدم نزدیک تر به خدا
... دور از خانه
دل نوشته های من
Obscure
دوستانه
Be happy
دست خط من
فرشته کوچولو
چشم های خسته من
دختر تنها
پرچین راز
آرزوهای محال
دویدن به هیچ کجا
بهار را باور کن
M ویتامین
ما از نسل بارونیم
! انگلیسی یعنی این
بر و بچز دانشوران
مقالات و نقد داوری فوتبال
آبای انزلی چی
حتی اگر نا امید شدی لبخند بزن
Emo is best
آرشیو پیوندها


ÅЯÇhĭvΞ

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384



قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin