سلام . این هم از آخرین بازی ایران : ایران : 1 آنگولا : 1 یک نتیجه ی مفتضحانه ی دیگه برای فوتبال ایران . تو سه بازی فقط یک امتیاز گرفتیم ! فقط امیدوارم ایران به عنوان بدترین تیم آسیایی جام انتخاب نشه . ( دیگه رده بندی فیفا رو نمی گم ! ) . حیف اون همه جوون با انگیزه که روی نیمکت نشستن و با انتخاب های کورکورانه ی برانکو و اون افکار پوچ و مسخره ش فقط به عنوان تماشاگر به آلمان رفتن .برانکو استاد پیاده روی روی اعصاب تماشاگران و تعویض های عجیب و غریب بازیکناس . گل سرسبدش هم تو بازی با آنگولا و مکزیک بود که تا آخر بازی علی دایی رو که اون جلوی دروازه فقط راه می رفت و نقش یه مجسمه رو بازی می کرد و کوچک _ _ ترین تحرکی به خودش نمی داد تعویض نکرد . وقتی تیم دست علی دایی باشه مگه کسی جرات داره تعویضش کنه ؟ دیگه واقعا خسته شدم از این همه انتقاد به این و اون و تفسیر و تحلیل های مسخره ی بعد از بازی . تا کی باید تو روزنامه و این ور و اون ور صحبت های محافظه کارانه و اعصاب خرد کن و به قول حاج رضایی دور از شان ملت برانکو رو بخونیم . به کی بگیم مربی درجه دوی اروپایی به درد تیم ملی نمی خوره ؟ هر کی پیدا میشه اسم خودش رو میذاره کارشناس و برای خودش از زمین و زمان انتقاد می کنه ! کره جنوبی با بازی های عالی تونسته تا حالا یکی از مدعیان اصلی صعود باشه . چون برنامه_ _ ریزی دارن . وقتی دیدن مربیشون تو مسابقات انتخابی جام جهانی خوب نتیجه نمی گیره یه مربی خوب و کاربلد رو جایگزین اون کردن. اما فدراسیون فوتبال ما و آقای دادکان سیاست مندانه و با تعصب های بی جا از برانکو حمایت کردن . من با کلی شور و شوق بازی ها ی ایران رو نگاه کردم ولی بعد از بازی ها فقط حسرت یه لبخند و شادی تو دلم موند . دیگه واقعا فوتبال زده شدم ! خیلی دلم واسه این ملت میسوزه . حداقل یه بار تو طول سال هم نشد مردم برای جشن و شادی به خیابون بیان . ما لیاقتش رو داشتیم . ولی حیف ، واقعا حیف !!!
+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/03/31ساعت 21:27 توسط •●× Åryán •●× |
سلام . حا ل شما ؟ احوال شما ؟ بالاخره بعد از یک ماه شب و روز بیدار موندن و درس و فرمول و بدبختی امتحاناتم تموم شد . دیگه وقت استراحت و شادی و عشق و صفاست . اول که امتحانات می خواست شروع بشه من یه کم ناراحت بودم و همیشه با خودم این بیت رو زمزمه می کردم : گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد گفتا خموش « آرین » کاین غصه هم سر آید ! و زمان شادی و خوشی اومد . آخر همین ماه هم کارنامه رو میدن . در مورد جام جهانی هم اصلا هیچ خیا لی نیست ما به مکزیک باختیم .فقط من نمی دونم این علی دایی داره اون جلوی دروازه چی کار می کنه ! ولی بازم می گم زیاد نگران نباشید . چون دو تا بازی دیگه داریم و احتمالا پرتغال رو که پوست می کنیم و یه سه چهارتایی بهشون می زنیم .ولی آنگولا گناه داره یه کم باهاشون مدارا می کنیم ؛ آره فقط یه گل کافیه و به همین سادگی میریم مرحله ی بعد ! دوستی یک حادثه است و جدایی یک قانون ، پس بیایید حادثه ساز و قاون شکن باشیم . همیشه شاد و سربلند باشید . . .
+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/03/24ساعت 11:5 توسط •●× Åryán •●× |
سلام . لحظه شماری شروع شده .فقط چند روز دیگه مونده . چی چند روز دیگه مونده ؟ نه نه ، جام جهانی رو نمی گم . امتحاناتم رو میگم . بالاخره همه ی بدبختی ها و شب بیداری ها و استرس ها و( خرخونی ها!!! ) تموم میشه و می تونم یه نفس راحت بکشم . البته میدونم امتحانات خیلی ها هنوزم شروع نشده . زیاد مهم نیست ! چون مال من که داره تموم میشه . فقط دوتا دیگه مونده . اندکی صبر سحر نزدیک است ! الان هم بدنم داغ داغه . چون تب جام جهانی منو همین جوری گرفته ول نمی کنه . دیگه چی کار کنیم دیگه ! یه توصیه هم واسه شما که امتحان دارید دارم اونم اینه که موقع رفتن به سر جلسه حتما از وسایل نقلیه ی عمومی استفاده کنید !!! هم پول بنزین نمی دین هم شهرتون تمیز می مونه . وای چقدر پدربزرگ شدم ! ( این موضوع فقط ویژه ی خردسالان نبود ! ) . آخه میدونین من تو همه ی امتحانات با دوچرخه رفتم سر جلسه . عشق به محیط زیست رومی بینید ! اگه شاد هستید و اگه غمگین هستید فرق نمی کنه این جمله رو بخونید: « اگه یه روز شاد بودی ، آرام بخند تا غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین شدی ، آروم گریه کن تا شادی نا امید نشه . » ( چارلی چاپلین ) و کلام آخر . به سراغ من اگر می آیید همین الان بیایید ! نگران چینی نازک تنهایی من هم نباشید !!! تا بعد . . .
+ نوشته شده در جمعه 1385/03/19ساعت 0:19 توسط •●× Åryán •●× |

به درخت نگاه کردم
سبز بودنش رو به رخم کشید
به ابر نگاه کردم
گریه ها ش رو به من هدیه داد
به کوه نگاه کردم
در مقابلش به یه آدم کوچولو تبدیل شدم
وقتی که به گنجشک ها نگاه کردم
دوباره حسرت پرواز تو دلم زنده شد
به ملافه ی سفید تو حیاط نگاه کردم
و تو تار و پود سپیدش محو شدم
به آسمون نگاه کردم
با ماه و ستاره هاش برام دست تکون داد
به گل سرخ توی باغچه نگاه کردم
و او مغرورانه به من سلام گفت
به مردم بی خیال کوچه و خیابون نگاه کردم
انگار همه به من چپ چپ نگاه کردند
و من باز هم نگاه کردم . . .
اما یه لحظه ایستادم
و فکر کردم و این بار
به خودم نگاه کردم
کودکانه لبخند زدم
و ساده از کنار همه شون گذشتم
آخه من یاد گرفته بودم :
« زندگی رو نباید زیاد سخت گرفت ! »
+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/03/11ساعت 17:31 توسط •●× Åryán •●× |
سلام به همه ی دوستان کهکشانی خودم ! امیدوارم همگی خوب و خوش باشید . این همه همسفر پیدا کردم ! اصلا باورم نمیشه . من که نمی تونم همه ی شما رو ببرم . باید قرعه کشی کنم ببینم کی اسمش در میاد !!!! تازه جایزه هم میدم ! ببینید : نفر اول : سفر به دور کهکشان راه شیری در 10 روز ! نفر دوم : سفر به سیاره ی اورانوس با هتل و تمامی امکانات رفاهی ! نفر سوم : سفر به سیاره ی پلوتون ( البته اون جا یه کم سرده ! ) نظرتون چیه ؟ تا شما برید آماده بشین من میرم به سفینه برسم .
+ نوشته شده در شنبه 1385/03/06ساعت 23:40 توسط •●× Åryán •●× |