بالاخره بارید ... آره برف رو میگم x: دیشب که پنجره اتاقمو باز کردم دونه های برف رو دیدم که آروم آروم پایین میومدن ... رفتم یه نگاهی به بیرون انداختم و ... جووووووووون ... عالی بود ! lol خیلی وقت بود منتظر باریدنش بودم ... هنوزم داره می باره ... آروم و بی صدا ... یادش به خیر اون قدیما واسه تعطیل شدن مدرسه ها چقدر دعا میکردیم برف بیاد !! صبح تو همین برف رفتم uni واسه انتخاب واحد . دستام داشت یخ میزد ... این انتخاب واحدم مصیبتیه واسه خودش ! از دیروز تا حالا سایت ِ uni همش ارور میده . یعنی خود خنگشون یه کاری کردن که ارور بده :دی خلاصه امروز صبح یه سری درسا رو انتخاب کردیم . از تعداد واحدای ترم قبلی کم تره چون خیلی از درسا رو ترم قبل پاس کردم . این ترم نمره هامم خیلی خووووف بود !! راضی بودم P: _______ _ _ _ ______ با بدی هات سوختم و ساختم زندگیمو به پات گذاشتم توی بازی ِ عشقت که باختم دیگه چی می خوای ؟ غرورمو زیر پات شکوندم عشقمو تا خدا کشوندم گل عشقو تو دلت نشوندم دیگه چی می خوای ؟ رفتی و تنهام گذاشتی هیچی نگفتم آبرو برام نذاشتی هیچی نگفتم گل حسرتو تو دلم کاشتی هیچی نگفتم تو هیچ وقت دوسم نداشتی هیچی نگفتم اگه زندگیمو نابود کنی دل تنهامو پرخون کنی دوتا چشمامو گریون کنی بازم دوست دارم اگه چشماتو رو من ببندی دل سنگتو به من نبندی به من و عشق من بخندی بازم دوست دارم اگه باز منو تنها بذاری هیچی نمیگم بخوام ببوسمت نذاری هیچی نمیگم من و قلبمو سرکار بذاری هیچی نمیگم واسه اینکه تو ازم نرنجی به هیشکی نمیگم * ــــــــ ـ ـ ـ ـــــــ * این آهنگ گروه mach band رو خیلی دوس دارم . غمگینه ... ولی بازم با شنیدنش آروم میشم ... لینک دانلود : Hichi Nagoftam - Mach band ــــــــ ـ ـ ـ ــــــــ
دلم می خواد با هم باشیم ... کنار ساحل ... زیر ستاره ها ... یه آتیش گرم ... تو بغل هم تا خود ِ صبح !!! دستتو آروم بذاری تو دستام ... دیگه حرفی از جدایی نزنیم ... مث ِ فرشته ها سرتو بذاری رو شونه هام و با هم به صدای موج های دریا گوش کنیم ... هیشکیم نباشه که بخواد تو رو ازم بگیره ... دلم می خواد تا آخرش با هم باشیم ... فقط همین !! ... p.s . _ این روزا یه کم الکی خوشم ... می خندم ولی نه از ته دل ... !
![]()

+ نوشته شده در شنبه 1388/11/17ساعت 11:13 توسط •●× Åryán •●× |
ببار و بباران ، سپید پوشمان کن ، کوچه ها در حسرت دانه های برف چشم بر آسمان دارد ، خدایا ، بارش برف را از ما دریغ نکن تا زیر ردای سپید برف ، سیاهی ها را از یاد ببریم . ... *نیلوفر لاری پور* p.s. _ دلم برف میخواد در حد ِ لالیگا !! _ اولین امتحان uni رو در کنار "فی فی" خیلی خوب دادم ، امیدوارم بقیه هم همین جوری خوب ادامه پیدا کنه :دی ـــــــــــ ـ ـ ـ ــــــــ
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/10/20ساعت 20:40 توسط •●× Åryán •●×
باورم کن من هنوز مترسک باغ جنونم ... عمریه مسافری و من هنوز غرق سکونم خیلی سخته که بدونم نمیخوام اینجا بمونم ... داغ میوه های نارس آتیش انداخته به جونم دست تقدیر تو رو برده سرنوشتمو میدونم ... تو می دونی جون باغ و باغبون بسته به جونم اون کلاغی که میگفتی اومده چشمامو برده ... دگمه های پیرهنت رو به تن جاده سپرده دیگه این دل گله ها مرهم تنهایی من نیست ... دل نبستن و نرفتن دیگه دریایی شدن نیست تو بدون باز تو سرم رویای پوشالی زیاده ... رسم زندگی همینه ... گاهی سخته گاهی ساده ... ــــ ـ ـ ـ ـــــ این آهنگ کاوه یغمایی رو خیلی دوس دارم . هر وقت که بهش گوش می کنم یه حس ِ خوبی پیدا می کنم ... زندگی ِ همه ی آدما همین جوریه ... گاهی تلخ و سخته ... گاهی هم آسون ... نمی دونم ... دلم میخواد همه ی سختیا یه روز تموم بشه !!! یه روزی که شاید خیلی هم دور نیست ... ! تنهای تنها دارم قدم می زنم ... توی یه خیابون خلوت ... نسیم دریا ... زیر بارون ... بدون چتر ... بدون تو ... راستش دیگه قدم زدن زیر نم نم بارون آرومم نمی کنه ... شاید دیگه وقتش رسیده که برگردی ...!! دلم واسه روزای گذشته تنگ شده ... واسه اون احساس قشنگی که بین من و تو بود ... احساسی که می گفتیم هیچ وقت ازمون جدا نمیشه ... ...
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/10/10ساعت 2:50 توسط •●× Åryán •●× |
وقتی که می رفتیم با پای پیاده ... گفتی فقط یادت باشه یه دوستی ِ ساده ... هیچ حسی نباشه ... هیچ عشقی نباشه یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده این بارون ِ چشمام تمومی نداره ... آخه دلم برای تو یه بی قراره گفتی نمی خوامت عاشقت نمیشم ... گریه هاتم دیگه برام فایده نداره ... ... از خاطرت خیلی زود فراموش شدم ... زودتر از اونی که فکرش رو می کردم ... ولی مهم نیس چون حالا دیگه از همه دور ِ دور شدیم رفتن تو سهم دلم شد تو اوج دل سپردن و حالا ... فقط من موندم و خاطرات ... ! خداحافظ ... خداحافظ ای قشنگ ترین آرزوی من ... خداحافظ ... خداحافط ای تو بهترین آرزوی من ...
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/09/16ساعت 16:41 توسط •●× Åryán •●×
دیگه باورم شده که رفتی ... دیگه باورم شده که نیستی دیگه باورم شده تو رو ندارم ... می دونم که هر چی بگم بی اثره نمی خوای بدونی که چشمام به دره ... با این که رفتی و دیگه ازم دوری ... *** آدما چقدر زود از همدیگه سیر میشن ، چقدر راحت از عشقشون دلگیر میشن و روش پا میذارن ... چقدر زود رنگ عوض می کنن و قلب همدیگه رو میشکنن ! دوستی و عشق چقدر راحت به نفرت تبدیل میشه ... ... ساده می نویسم ... تا همه بدونن تو هم چقدر ساده دلمو شکستی ... تو دیگه برام تموم شدی ... بذار یه کم تنها باشم ... از تو و اون دنیایی که تو توش زندگی می کنی بدم میاد !!! ـــــــــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۸۸.۹.۱۳ امروز وبلاگم ۴ ساله میشه . ۴ سال از وقتی که من واسه اولین بار اینجا نوشتم میگذره . ۴ سال از خاطراتمو توی همین وبلاگ حک کردم . خیلی وقتا بهترین دوست من میشد واسه گفتن دلتنگیام ... ! میام و می نویسم ... گاهی تلخ ...گاهی شیرین ! تولدش مبارک !!

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/09/10ساعت 1:50 توسط •●× Åryán •●×